مقالات مدیریتی و کارآفرینی

تیم سازی و راهبردهای اثربخش در بهبود عملکرد-قسمت پانزدهم

توسط گروه مدیران پریمیوم گروه مدیران پریمیوم بدون دیدگاه

چرخه تیم سازی

به طور معمول برنامه تیم سازی چرخه ای را شبیه به آنچه که در شکل زیر می بینید دنبال می کند:

 

 

برنامه زمانی آغاز می شود که یک نفر از وجود یک یا چند مسئله آگاه می شود.

سپس داده هایی در مورد دلایل اصلی مسئله، پیش از برنامه تیم سازی یا ضمن اجرای برنامه گردآوری می‌شود.

 

در مرحله بعد, این داده ها تحلیل می شوند و مشخص می‌شود که چه مواردی اشتباه بوده و موجب پیدایی مسئله شده اند.

بعد از تشخیص, تیم، برنامه ریزی صحیح و حل مسئله را آغاز می‌کند. اقدام ها برنامه ریزی می شوند و

تکالیف و وظایف تعیین می‌شوند. سپس اقدام های برنامه ریزی شده اجرا می شوند و آن به شیوه ای صادقانه

مورد ارزیابی قرار می گیرند. گاهی مشکل شفاف و مشخصی وجود ندارد.

در چنین مواقعی مسائل پنهانی که وجود دارند، به همراه دلایل زیربنایی آن شناسایی و مشخص می شود.

 

اینجا نیز یک نفر داده ها را جمع آوری و تحلیل کرده, مسائل و دلایل را شناسایی میکند و سپس برنامه ریزی

برای اقدام را آغاز می کند.

مدیر و مشاور از زمانی که مسئله به واسطه ارزیابی مشخص می شود, همکاری خود را برای اجرای برنامه آغاز می‌کنند.

از آنجا که تیم سازی, اعضای تیم را تشویق می کند خودشان به حل مسئله بپردازند و

با توجه به اینکه یکی از شرایط اصلی حل اثربخش مسئلهT داشتن داده‌های درست است.

مشکل اصلی در اینجا گردآوری داده‌های شفاف در مورد مسائل شناسایی شده است.

ممکن است ابتدا یک مشاور در گردآوری داده همکاری کند اما در نهایت خود تیم باید توانایی

گردآوری داده را ضمن کاربر مسائل خود به دست آورد.

 

در قسمت زیر برخی از روشهای معمول گردآوری داده را مشاهده می کنید:

 نظرسنجی:

یکی از متداولترین روش ها برای گردآوری داده, نظرسنجی از تمامی اعضای تیم است.

نظر سنجی زمانی مفید است که تعداد اعضای گروه به نسبت زیاد باشد و اعضای گروه هنگام پاسخگویی

به پرسش ها تمایلی به افشای نام خود نداشته باشند.

همچنین زمانی که بخواهید مشکلات و مسائل پیش روی تیم های گوناگون در یک سازمان را

مقایسه کنید می توانید از نظر سنجی استفاده کنید.

 

 نظرسنجی ها به طور کلی به دو گروه تقسیم شوند:

نظرسنجی هایی با پرسش های باز و بسته.

در نظرسنجی های باز، اعضای تیم می توانند پاسخ های خود را به صورت کتبی ارائه داده

و رهبر تیم یا مشاور  این پاسخ ها را خلاصه می کند و آنها را در جلسه تیم سازی ارائه می دهد.

نظرسنجی های بسته، فرد پاسخ دهنده را وادار می کند تا پاسخ خاصی را انتخاب کند.

نظرسنجی های بسته نوین و ارائه نتایج را ساده‌تر ساخته و امکان مقایسه های آماری را فراهم می سازند

ولی برخی پویایی ها و مشکلات مهم تیم ممکن است آنها از قلم بیفتد.

 

 مصاحبه:

گاهی یک مشاور می تواند مصاحبه با اعضای تیم, خدمت مفید را ارائه دهد.

البته مدیر یا رهبر تیم نیز می تواند این مصاحبه ها را انجام دهد, اما در بیشتر موارد, اعضای تیم هنگام

به اشتراک گذاری داده با فردی که در تیم حضور ندارد احساس راحتی بیشتری دارند.

مشاور تلاش می کند دلایل زیربنایی مسئله را شناسایی کند تا شرایطی را که ممکن است

نیاز به تغییر یا بهبود داشته باشد مشخص کند.

در این مصاحبه ها اغلب مشاور پرسش های زیر را مطرح می کند:

۱-چرا این تیم با چنین مشکلاتی روبروست؟

۲-چه عاملی مانع از آن می شود که شما به تنهایی نتوانید آن گونه که تمایل دارید, اثر بخش  باشید؟

۳- کدام یک از ویژگی‌های تیم را بیشتر می پسندید؟

۴- چه تغییراتی می‌توانند موجب اثربخش تر شدن تیم شوند؟

۵- این تیم چگونه می‌تواند همکاری موثرتر را آغاز کند؟

مشاور بعد از مصاحبه به طور معمول محتوای مصاحبه ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد،

موضوع ها یا پیشنهاد های اصلی مطرح شده را شناسایی می کند و خلاصه آنها را برای ارائه آماده می سازد.

او در جلسه تیم سازی، خلاصه تهیه شده را ارائه میدهد و تیم، با راهنمایی مدیر داده ها را

تجزیه و تحلیل کرده و اقدامهایی را برای رسیدگی به مشکلات اصلی برنامه ریزی می کنند.

برخی مشاوران ترجیح میدهند پیش از جلسه تیم سازی مصاحبه را انجام نداده و خلاصه داده‌ها را ارائه ندهند.

از نظر آن ها اطلاعات به دست آمده طی مصاحبه های خصوصی را نباید به صورت آشکار در اختیار تمامی اعضای

حاضر در جلسه قرار داد, به خصوص اگر برخی از آن اعضا محور اصلی برخی از اطلاعات ارائه شده ضمن مصاحبه باشند.

 پرسشی که همواره در مورد مصاحبه ها وجود دارد این است:
آیا در مصاحبه ها باید از ذکر نام خودداری شود تا افراد شناسایی نشوند؟

یافته ها نشان می دهد که وقتی اطلاعاتی از یک تیم گردآوری می‌شود و سپس به همان تیم ارائه می‌شود،

اعضای تیم اغلب می‌توانند حدس بزنند چه کسی این اطلاعات را ارائه کرده است.

محرمانه نگه داشتن منبع اطلاعات اگرچه غیرممکن نیست اما دشوار است.

بنابراین ما به طور معمول پیش از مصاحبه به اعضای تیم می گوییم:

((نام شما در خلاصه ای که ما به تیم ارائه می دهیم, افشا نخواهد شد. اما باید بدانید که

ممکن است اعضای تیم,  شما را به عنوان منبع داده خاصی شناسایی کنند. لذا بهتر است در

پاسخ به پرسش های ما اطلاعاتی را ارائه دهید که تمایل دارید در تیم مورد بحث قرار بگیرد یا

اگر به عنوان منبع آنها شناسایی شوید مشکلی نداشته باشد. ولی اگر اطلاعاتی دارید که دانستن آنها

برای ما اهمیت دارد خواهید تیم از آن آگاه شود, می توانید آنها را بدون آن که ثبت  شوند بیان کنید.))

تجربه نشان داده که این روش برای آغاز گفتگو و بیان اطلاعات مرتبط با تیم مفید است.

همچنین این روش اعضای تیم را تشویق می کند تا احساسات و نظرات خود را بیان کرده و در قالب تیم در مورد آنها گفتگو کنند.

 

نیما کیمیایی

گروه مشاورین پریمیوم

 

تیم سازی و راهبردهای اثربخش در بهبود عملکرد-قسمت چهاردهم

توسط گروه مدیران پریمیوم گروه مدیران پریمیوم بدون دیدگاه

فرایند تیم سازی

تیم سازی را باید به عنوان یک تفکر به صورت فرایند پیوسته نگاه کرد نه رویدادی که تنها یکبار اتفاق می‌افتد.

بازی یک فرا شایستگی یا شایستگی برتر است که تنها تیم های بسیار خوب می توانند آن را

در خود بپروراند و با استفاده از آن به طور نظام دار و سامان مندی روش عملکرد تیم را

ارزیابی کرده و تغییر دهند.

این به معنای تغییر فرایندها, ارزش ها, مجموعه مهارت های اعضای تیم,

سیستم های پاداش, و حتی منابع موجود برای انجام کار تیمی است.

این تغییرات در جلسه اول آغاز می‌شود و به مدت چند ماه یا چند سال ادامه پیدا میکند

و در این مدت اعضای گروه یاد می گیرند به عنوان یک تیم به طور اثربخشی فعالیت کنند.

فلسفه‌ای که باید در مورد برنامه تیم سازی داشت همان فلسفه کایزن یا بهبود پیوسته است.

این فلسفه می‌گوید: کار هرگز تمام نمی شود, چرا که همواره موانعی جدیدی

در برابر بهبود عملکرد تیم وجود دارد.

  فرایند توسعه تیم

این فرایند اغلب با یک دوره زمانی کوتاه آغاز می شود که طی آن به گروه کمک می شود

تا سطح عملکرد فعلی خود را مشاهده کنند و روش های  اثر بخش تری را برای همکاری با یکدیگر بیافریند.

این مرحله آغازین اشتراک داده ها, بازشناسی و برنامه‌ریزی برای اقدام, به زمان نیاز دارد

و نباید به صورت شتابزده در چند ساعت خلاصه شود.

حالت مطلوب, کارگروه باید دست کم یک روز کامل و یا دو روز با یکدیگر جلسه داشته باشند.

به طور معمول این جلسه برای صرف شام برگزار می شود و به دنبال آن اعضا روز بعد یا هر

مدت زمان دیگری را که شایسته بدانند برای برگزاری جلسه صرف می کنند.

بیشتر تسهیل گران برنامه های تیم سازی ترجیح می دهند برای آغاز برنامه,

مدت زمان بیشتری( در حدود ۳ روز) داشته باشند.

این در برخی مواقع امکان پذیر نیست و باید تغییراتی در آن اعمال شود.

آنجا که ما توسعه تیم را یک فرایند پیوسته می دانیم, می‌توان این برنامه را در قالب دوره های

زمانی کوتاه تری که به طور منظم طی چند هفته برگزار خواهند شد آغاز کرد.

به طور معمول برنامه آغازین ایجاد تیم در محلی غیر از محل کار برگزار می شود.

دلیل این مسئله این است که اگر افراد جلسات را در داخل محیط کارشان برگزار کنند به سختی می‌توانند

در دغدغه های روزمره خود را کنار گذاشته و به طور کامل روی اهداف برنامه تمرکز کنند

این دلیل متقاعد کننده ای است.

 

استفاده از تسهیلگر یا مشاوره بیرونی

مدیران به طور معمول می پرسند: آیا بهتر است خودم برنامه تیم سازی را اجرا کنم

یا آن که از فرد دیگریبخواهم به من کمک کند؟ همانگونه که پیش تر گفتیم, منظور از ” فرد دیگر”

می‌تواند مشاوری از خارج سازمان و یا مشاوری از داخل سازمان باشد که اغلب در بخش منابع انسانی

یا توسعه سازمان فعالیت می‌کند و در حوزه طراحی و توسعه تیم تجربه دارد.

در نهایت مسئولیت توسعه تیم بر عهده مدیر است. نقش مشاور, آغازفرآیند ایجاد است.

استفاده از کمک مشاور به طور معمول زمانی توصیه می‌شود که مدیر از مسائل و

مشکلات آگاهی دارد و احساس می‌کند که خودش نیز یکی از همان مشکلات است و

به طور دقیق نمی داند چگونه و چه اقدامی انجام دهد؛ اما به شدت احساس می‌کند که

برای حفظ انسجام گروه و بهبود عملکرد باید اقدام مثبتی انجام شود.

 

 نقش های مدیر و مشاور

در نهایت این مدیر یا رهبر تیم است که مسئولیت طراحی و توسعه یک تیم کارآمد، و توسعه فرایندهایی

را برعهده دارد که به تیم اجازه می دهد به طور منظم کارکرده, در مورد عملکرد خود انتقاد کند

و برای بهبود آن برنامه ریزی کند و اوست که در صورت بروز هر مشکلی درفعالیت باید برای

اقدام های مناسب برنامه ریزی کند.

متاسفانه بسیاری از مدیران هنوز برای گردآوری داده, تشخیص مسئله و برنامه ریزی برای اقدام لازم

جهت حفظ و بهبود تیم های خود آموزش ندیده اند. نقش مشاور, کمک به مدیر تا زمانی است که

مدیر بتواند فعالیت های توسعه تیم را به عنوان یکی از بخش های معمول مسئولیت های

مدیریتی خود به تنهایی اجرا کند.

مدیر و مشاور( داخلی یا بیرونی) باید خودشان نیز یک تیم دونفره تشکیل دهند تا

برنامه تیم سازی اولیه را اجرا کنند.

در تمامی موارد، مدیر مسئول تمامی فعالیت های مربوط به تیم سازی است

هرچند که از یک مشاور کمک بگیرد.

هدف از بکارگیری مشاور، کمک به مدیر جهت توانمند شدن در ادامه فعالیت توسعه تیم بدون

کمک مشاور  و یا با کمترین کمک مشاور است.

 

نیما کیمیایی

گروه مشاورین پریمیوم

 

تیم سازی و راهبردهای اثر بخش در بهبود عملکرد-قسمت سیزدهم

توسط گروه مدیران پریمیوم گروه مدیران پریمیوم بدون دیدگاه

اختلاف های میان اعضای تیم

اختلاف های میان اعضای تیم یکی از متداولترین نشانه هایی است که در تیم های مسئله دار مشاهده می شود.

علائم این مشکلات به شیوه های گوناگونی مشاهده می شوند., افراد همیشه در حال نزاع هستند,

به یکدیگر اعتماد ندارند, تعارض های شخصیتی میان افراد مشاهده می شود و افراد فلسفه ها,

اهداف و ارزش های متفاوتی دارد.

 

به طور معمول, علائم نشان دهنده مشکلات اعضای تیم عبارتند از:

  1. تعارض های شدیدی که تلاشی برای حل و فصل آنها مشاهده نمی‌شود

2. بیان شکایت نزد رهبر

3. ابراز عدم تمایل یا عدم توانایی کنار آمدن با تفاوت ها

4. پرهیز از ملاقات با یکدیگر مگر در مواقع کاملا ضروری

5. شرکت نکردن در جلسات یا انجام ندادن کار مطابق با زمان تعیین شده

6. ضعیف بودن کیفیت کار زیر گروه ها یا دسته های کوچکتر

7. برای محافظت از خود در برابر سایر گروه ها و ارتباطات محدود یا محافظه کارانه میان افراد

تعجبی ندارد که بیشتر رهبران تیم زمانی برنامه تیم سازی را آغاز می‌کنند که مشکلاتی جدی

میان اعضای تیم مشاهده کرده و به نظر می‌رسد که تمایلی به حل آن نداشته یا توانایی حل آن را ندارند.

به طور معمول این مدیر است که یک یا چند مورد از پیامد ها یا عوامل علت و معلولی را شناسایی میکند.

هر چند که هر یک از اعضا ممکن است دانسته های شخصی خود را با او در میان بگذارند.

تیم ها باید چک لیستی را برای مشخص کردن نیاز و یا عدم نیاز به برنامه تیم سازی و همین طور نیاز و یا

عدم نیاز به یک مشاور یا  تسهیل گر از خارج سازمان را داشته باشند و به طور منظم آنها را مورد پایش

قرار دهند تا به محض این که عملکرد تیم همخوان با استانداردها پیش نرود و نیاز به اقدام اصلاح کننده باشد,

بلافاصله متوجه شوند و برنامه تیم سازی را اجرا  کنند.

این چک لیست ها باید توسط تمامی اعضای تیم تکمیل شود.

در ادامه به برخی از مواردی که می بایست در چک لیست تیم سازی دیده شود اشاره ای اجمالی خواهیم داشت.

 چک لیست تیم سازی

 شناسایی مسئله:

با توجه به شواهد, مسائل زیر تا چه اندازه در تیم شما مشاهده می شود؟

۱- نبود تولید یا خروجی

۲- شکایت یا اعتراض در داخل تیم

۳- اختلاف یا دشمنی میان اعضای تیم

۴- ابهام در مورد تکالیف و وظایف یا روابط مبهم میان افراد در تیم

۵- نبود اهداف مشخص یا تعهد ضعیف نسبت به اهداف

۶- بی تفاوتی یا بی علاقگی کلی یا عدم مشارکت اعضای تیم

۷- نبود نوآوری, خطرپذیری, خلاقیت یا ابتکار

۸- جلسات بی اثر و بی فایده

۹-  مشکلات به هنگام کار با مدیر

۱۰- ارتباطات ضعیف:, ترس افراد از بیان نظر، گوش نکردن به صحبت های یکدیگر و صحبت نکردن با یکدیگر

۱۱- نبود اعتماد میان رهبر و اعضا یا میان اعضای تیم

۱۲- عدم درک تصمیم گیری ها یا عدم موافقت با تصمیم گیری ها

۱۳- این احساس که کار خوب شناسایی نشده و یا تقدیر نمی شود

۱۴- افراد برای اقدام‌های بهتر تیمی به کار کردن با همدیگر تشویق نمی شوند

 

‏ حال, با بررسی مواردی که در بالا ارائه شد در مجموعه و رویت تعداد موارد فوق می‌توان به این نتیجه رسید

که آیا, نشانه های کمی مبنی بر نیاز به برنامه تیم سازی وجود دارد یا شواهد متوسط ای مبنی بر

نیاز به برنامه تیم سازی وجود دارد, اما این نیاز اضطراری نیست مگر آنکه دو یا چند مورد حاکی از شواهد زیاد باشد,

اگر شواهد نسبتاً زیاد باشد شما باید به طور جدی در مورد یک برنامه تیم سازی فکر کنید و در آخرین مرحله

شواهد بسیار است و برنامه تیم سازی برای واحدهای کاری شما باید اولویت اصلی شما باشد.

 

در این مرحله به سوالات مرتبط با چک لیست تعیین نیاز به کمک مشاور یا خارج از سازمان می‌پردازیم:

 دستور العمل:

با علامت زدن گزینه ای «بله»، «خیر»، «نمی دانم» به پرسش های زیر پاسخ دهید:

 

۱- آیا رهبر تیم هنگام تلاش برای  امتحان کردن روش های جدید یا متفاوت در تیم احساس راحتی می کند؟

۲- تیم در گذشته هنگامی که اعضای تیم دیدگاه‌های مختلفی داشته اند, تلاش برای

عبور از بحران های دشوار را تجربه کرده است؟

۳- آیا اعضای گروه نظر خود را اعلام و اطلاعات را صادقانه ارائه می دهند؟

۴- آیا اعضای گروه شما به طور معمول بدون تعارض زیاد یا با خونسردی با همدیگر کار می کنند؟

۵- آیا شما با دلایل منطقی اطمینان دارید که مدیر یا رهبرتیم, منشأ اصلی مشکل نیست؟

۶- آیا مدیر و اعضای تیم نسبت به دستیابی به عملکرد اثربخش احساس تعهد شدیدی دارند؟

۷- آیا سبک شخصیتی مدیر و فلسفه مدیریتی او با رویکرد تیم تناسب دارد؟

۸- آیا احساس می‌کنید در مورد تیم سازی به اندازه کافی آگاهی دارید تا بتوانید بدون کمک,

برنامه تیم سازی را اجرا کنید؟

۹- آیا کارکنان به اندازه کافی اعتماد به نفس دارند تا بدون کمک دیگران برنامه تیم سازی اجرا کنند؟

 

 محاسبه امتیاز:

اگر تعداد پاسخهای «بله» ۶ مورد و یا بیشتر است, احتمالاً نیازی به مشاور خارجی نخواهید داشت.

اگر  تعداد پاسخ های «خیر» چهار مورد یا بیشتر است, احتمالا به کمک یک مشاور نیاز خواهید داشت.

اگر ترکیبی از پاسخ‌های «بله», «خیر» و «نمی دانم» دارید, بهتر است از یک مشاور دعوت کنید

تا در مورد وضعیت موجود صحبت کند و بتوانید به اتفاق به یک تصمیم جمعی دست پیدا کنید.

 

ادامه دارد …

 

نیما کیمیایی

گروه مشاورین پریمیوم

تیم سازی و راهبردهای اثر بخش در بهبود عملکرد-قسمت دوازدهم

توسط گروه مدیران پریمیوم گروه مدیران پریمیوم بدون دیدگاه

تغییر (Change)

 طراحی  روشهای  اثربخش  برای کار کردن  با همدیگر

آخرین مبحث مربوط به تیم سازی تغییر است که شایستگی کلیدی مدل محسوب می شود.

تیم هایی که عملکرد مطلوبی دارند نه تنها  موانع  عملکرد خود را  می‌شناسند, بلکه توانایی دارند

اقدام‌هایی را برای اصلاح موانع و دستیابی به هدفشان انجام دهند.

 تیم سازی عبارت است از فعالیت هایی که یک تیم می‌تواند با انجام آنها زمینه و محیط, ترکیب و شایستگی های

خود را تغییر دهد تا عملکرد خود را  بهبود بخشد.

در این مقاله ما در مورد مشکلاتی که اغلب در تیم ها مشاهده می‌شود و شیوه تشخیص آنها می پردازیم

و مشخص خواهیم کرد چگونه می توان تعیین کرد که  آیا خود تیم می‌تواند به تنهایی مشکلات را

حل و فصل کند یا به مشاور نیاز دارد؟

 

 مسائل متداولی که در تیم ها مشاهده می شود.

به طور معمول, برنامه تیم سازی زمانی برگزار می شود که یک مسئله, مشکل, نگرانی یا مجموعه ای از

نشانه های نگران کننده وجود داشته و باعث می شود مدیر یا سایر اعضای تیم به این نتیجه برسند که

اثربخشی تیم چندان مطلوب نیست.

شرایط یا علائم زیر به طور معمول موجب می‌شود افراد به طور جدی به این مسئله فکر کنند

یا برای اصلاح وضعیت اقدام کنند:

 

۱-  نبود بهره وری یا خروجی تیم

۲- افزایش پیوسته و بدون دلیل هزینه ها

۳-  افزایش شکایت ها یا اعتراضات از تیم

۴-  شکایت از مشتریان یا کاربران در مورد کیفیت خدمات

۵-  شواهد مبنی بر تعارض یا دشمنی میان اعضای تیم

۶- سردرگمی در مورد وظایف, نبودن علائم و  راهنمایی ها( missed signals) یا روابط مبهم بین افراد

۷-  درک ناصحیح تصمیم ها  و یا تصمیم هایی که به شیوه درستی اجرا نمی شود.

۸-  بی تفاوتی و بی علاقگی کلی یا عدم مشارکت اعضای تیم

۹-  کمبود خلاقیت, ابتکار یا نوآوری

۱۰-  جلسات بی اثر,   مشارکت پایین یا تصمیم گیری ضعیف

۱۱-  وابستگی شدید به رهبر  تیم یا واکنشهای منفی نسبت به او

بسیاری از این نشانه ها, پیامد عوامل دیگری هستند. یعنی از عواملی سرچشمه می گیرند که

ریشه مشکلات هستند. برای مثال, کمبود تولید ممکن است ناشی از تعارض های میان اعضای تیم یا دشمنی

با رهبر تیم باشد. در واقع ما بعد از سال ها کار با تیم ها دریافته ایم  دلایل اصلی ضعف عملکرد تیم به طور معمول

ریشه در تعارض های میان اعضای تیم با رهبر تیم و تعارض‌های میان خود اعضا دارد.

 

اختلاف های میان اعضای تیم با رهبر

به طور معمول اختلاف‌های میان اعضای تیم با رهبر تیم که موجب بی اثر شدن فعالیت تیم طی می شود.

هم برای اعضای تیم و هم برای شاهدان بیرونی مشهود است, اما متاسفانه رهبری تیم در بیشتر مواقع

از این مسئله آگاه نیست.

در این جا مسئله این نیست که رهبر و اعضای تیم  دیدگاه ها و عقاید مختلفی چگونگی عملکرد تیم دارند,

بلکه مسئله این است که آنها  برخورد متفاوتی با تعارض ها و تفاوتها دارند؛  یکی از پیامد های معمول

این تعارض ها, دنباله روی و همرنگ شدن با جماعت است.

اعضای تیم ممکن است احساس کنند کهذبهترین راه برای کنار آمدن با رهبر تیم این است که کاری را که

به آنها گفته می شود انجام دهند و پیش بروند.

آنها احساس می‌کنند که ساده ترین راه برای مدیریت رابطه شان با رهبر, قرار گرفتن در خط اوست

که این مسئله در مقایسه با گزینه دیگر، یعنی ادامه اختلاف استرس و اضطراب کمتری را به آنها تحمیل می‌کند.

گاهی دنباله‌روی ممکن است به دلیل پذیرش واقعی دیدگاه و موضع رهبر باشد, اما گاهی فقط نشانه پرهیز از

اختلاف و تعارض است.

رهبری که پیرامون او را افرادی گرفته اند که به او وابسته هستند, مانع از هرگونه اختلاف احتمالی می شود.

اما در عین حال, مانع از ارائه عقاید متنوع و غنی شده و بدین ترتیب اعضای تیم با گذشت زمان یاد می‌گیرند که

همرنگ شدن با جماعت و دنباله روی بهترین روش است و به طور خودکار, به جای ارائه پیشنهاد رهبر پیشنهاد می کند می پذیرند.

گاهی نیز دنباله‌روی می‌توانند نشانه ی مقاومت  منفعلانه باشد. ممکن است افراد در محیط‌های عمومی با رهبر موافقت کند

اما در جمع های خصوصی مخالفت و مقاومت خود را ابراز می کنند.

این مقاومت ممکن است به شکل های  ظریفی بروز پیدا کند, مانند دوری جستن از رهبر یا بی توجهی به او

و یا عدم اجرای کامل تصمیم‌های او.

یکی دیگر است پیامدهای این مسئله, مخالفت آشکار است. یعنی مبارزه و ایستادگی آشکار در برابر خواسته های رهبر.

در چنین شرایطی, رویه‌های معمول حل مسئله متوقف می شوند و هر بار که رهبر و اعضای تیم گردهم می آیند

به بحث و جدل کشیده می شوند. ممکن است این نزاع و اختلاف همچون آتش زیر خاکستر باشد و

با آن که تعاملات در ظاهر مطلوب به نظر می رسد مبارزات و درگیری‌های سنگینی در پشت صحنه جریان داشته باشد.

برخی مسائل و مشکلات دیگر هم از کمبود اعتماد ناشی می شود. اعضای تیم ممکن است اعتماد نداشته باشند

و تصور کنند که رهبر, اطلاعات را صادقانه به آنها ارائه نمی‌دهد, اسرار آنها را حفظ نمی کند و یا به وعده هایش

عمل نخواهد کرد. زمانی که اعتماد ضعیف باشد اعضای تیم تلاش می کنند از خود دفاع کنند.

آنها در برابر گفته های رهبر موضع می گیرند و نسبت به تصمیم گیری ها وعده های او تردید دارد و گاهی

میزان اعتماد میان رهبر و تیمش بحثی پایین میاید که اعضای تیم تمایلی به برگزاری جلسه به صورت رودررو و انفرادی

ندارند و از آنجا که عقیده دارند رهبر به آنها دروغ می گوید می‌خواهند در تمامی مکالمات شان با او شاهد و

ناظری داشته باشند  و به همین دلیل از شرکت در جلسات دونفری سرباز می زنند.

 

ادامه دارد …

 

نیما کیمیایی

گروه مشاورین پریمیوم

شکست لازمه پبروزی است!

توسط رؤیا دولتداد رؤیا دولتداد بدون دیدگاه

آیا همه از ابتدا در اوج موفقیت و شهرت و درآمد بوده اند؟

افراد موفقی که امروز در اطراف یا در ایده آل های شما هستند، همگی حرکت خود را از نقطه ای

شروع کرده اند و آن نقطه شروع الزاماً نقطه ای عالی و با شرایط و امکانات عالی یا حتی خوب نبوده است.

پیش از آنکه به ذکر مثالهایی در این زمینه بپیردازم، توجه شما را به گفته استاد کیمیایی

در برنامه حرف حساب شبکه اول سیما جلب می کنم:

 

حال به شرح مختصری درباره 14 میلیاردری که با دست خالی به این ثروت عظیم رسیدند، توجه بفرمایید:

نشریه فوربس چند هفته پیش لیست 400 فرد پولدار آمریکا را منتشر کرد که البته فقط یک لیست ساده

با اعداد و ارقام نبود.

فوربس داستان فرصت ها را بازگو می کند. بسیاری از این افراد موفق با تنگدستی و امکانات کم

دست و پنجه نرم می کردند.

از جان کوم، موسس WhatsApp بپرسید که زمانی با کوپن های غذا زندگی می کرد و پس

از فروش کمپانی اش به فیسبوک در ماه فوریه، به مبلغ 19 میلیارد دلار، ثروتی 7.7 میلیارد دلاری کسب کرد.

پس از آن لری الیسون، کسی که به مدت 8 سال عجیب ترین کارهای ممکن را انجام می داد تا بالاخره

اوراکل را افتتاح کرد. وی سال گذشته 9 میلیارد دلار به ثروتش افزود.

این فقط یک رویای آمریکایی نیست، چندین و چند کارآفرین از سراسر دنیا در چنین موقعیت هایی بوده اند

و حالا در دسته اقلیت پولدارها هستند. جک ما، موسس علی بابا واضح ترین نمونه است.

داستان این ثروتمندان نشان می دهد که تلاش، پشت کار و اندکی شانس می تواند بر شرایط بد

غلبه کند و موفقیت های باورنکردنی پدید آورد.

جان کوم

1

دارایی: 7.7 میلیارد دلار

جان کوم 37 ساله، زمانی که 16 سال سن داشت از آمریکا به اوکراین مهاجرت کرد.

در 2009، وی و برایان اکتون، یکی دیگر از موسسین، اپلیکیشن برقراری ارتباط واتس اَپ را برای برقراری ارتباط

بهتر مردم در سراسر جهان راه انداختند و به طور کلی جایگزین ارسال پیامک شد.

این اپلیکیشن حالا بیش از 600 میلیون مخاطب در سراسر جهان دارد و اوایل امسال با مبلغ 19 میلیارد دلار

به فیسبوک فروخته شد و کوم را میلیاردر کرد.

 

جک ما

140904170152-who-is-jack-ma-alibaba-00005209-620x348

دارایی: 20.2 میلیارد دلار

ما در هانگژوی چین متولد و در فقر تمام بزرگ شد. وی موفق به دریافت شغل در رستوران های محلی نشد

و امتحان های کالج را یکی پس از دیگری خراب کرد ولی بالاخره به عنوان یک معلم زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد.

سپس، در سال 1995، اولین بار به ایالات متحده آمریکا سفر کرد و برای اولین بار اینترنت را تجربه نمود.

خیلی زود متوجه شد که محتوای آنلاین چینی بسیار اندک است و همین باعث شد که China Pages را

راه اندازی کند، یک فهرست و راهنما که قاعدتاً اولین استارتاپ وب چینی بود و طولی نکشید که زمین خورد.

در 1999، علی بابا افتتاح شد. امروز، وی دو برابر آمازون کالا به مشتریانش می رساند و طبق اطلاعاتی

که اخیرا منتشر شده، جک ما، پولدارترین فرد چینی است.

 

الیزابت هولمز

3

دارایی: 4.5 میلیارد دلار

سال 2003، هولمز 19 ساله، دانشجوی سال دوم در دانشگاه استنفورد بود که ترانوس را پایه گذاشت،

یک شرکت که انجام آزمایش خون را ارزان قیمت می کرد.

این استارتاپ پالو آلتویی 500 کارمند و 9 میلیارد دلار ارزش دارد.

هولمز در زمان کودکی اش زبان ماندارین آموخت و پیش از اینکه به استنفورد برود پتنت هایی ثبت نموده بود.

و حالا او میلیاردها دلار می ارزد.

 

اینگوارد کمپراد

4

دارایی: 3.9 میلیارد دلار

زمانی که کمپراد پسر بچه ای 7 ساله بود و حوالی 1920 میلیادی در سوئد زندگی می کرد،

برای معاش خود به همسایگان کبریت می فروخت.

سپس به فروش کارت تبریک، مداد و زیورآلات جشن کریسمس روی آورد. در 17 سالگی، کمپانی ای را

پایه گذاشت که IKEA نام گرفت. 21 ساله که شد به فروش لوازم خانگی روی آورد و اینگونه شد

که داستان امپراتوری IKEA آغاز شد.

امروز، این تولید کننده در 42 کشور جهان بیش از 340 فروشگاه بزرگ دارد و سالانه درآمدی 36 میلیارد دلاری

کسب می کند. نیویورکر IKEA را کمپانی طراح نامرئی زندگی خانوادگی نامید.

در سن 88 سالگی، کمپراد همچنان میانه رو برخورد می کند و از پرواز با هر هواپیمایی

جز هواپیماهای رده اقتصادی سر باز می زند.

 

هاوارد شولتز

5

دارایی: 2.1 میلیارد دلار

شولتز در مصابحه با رسانه بریتانیایی Mirror گفت: “بزرگ که می شدم همیشه حس می کردم

من یک سمت دیگر دنیا زندگی می کنم و باقی مردمی که می شناسم در سمت دیگر، منابع و پول بیشتری دارند

و خانواده های شان خوشحال تر اند. و بنا به دلایلی، که نمی دانم چرا و چگونه، می خواستم از این مانع گذر کنم

و آن چیزی را به دست آوردم که مردم می گفتند امکان پذیر نیست. من شاید الان کت و شلوار و کراوات زده باشم

اما می دانم از کجا آمدم و آنجا چگونه است.”

شولتز پس از فارغ التحصیلی در زیراکس شروع به کار کرد اما…

اندکی بعد، وی به کافی شاپ هایی به نام استارباکس پیوست که در آن زمان تنها 60 فروشگاه در آمریکا داشت.

شولتز در سال 1987 به سِمت مدیریت کل کمپانی رسید و حالا، استارباکس 16 هزار فروشگاه در سراسر جهان دارد.

 

اپرا وینفری

6

دارایی: 3 میلیارد دلار

خانواده وینفری در میسیسیپی زندگی می کردند و از لحاظ مالی بضاعت کافی نداشتند اما این ها باعث نشد

که وی بورسیه تحصیلی دنشگاه تِنِسی را دریافت نکند و به اولین مجری آفریقایی-آمریکایی در سن 19 سالگی تبدیل نشود.

در سال 1983، وینفری به شیکاگو نقل مکان کرد تا در برنامه زنده ای اجرا کند که بعدها

به The Oprah Winfrey Show تغییر نام یافت.

 

شهید خان

7

دارایی: 4.4 میلیارد دلار

شهید خان، الان یکی از پولدارترین انسان های روی کره خاکی است اما زمانی که وی از پاکستان به آمریکا آمد

تا در دانشگاه ایلینویز تحصیل کند مشغول به ظرف شستن برای کسب درآمد شد. اما حالا Flex-N-Gate،

یکی از بزرگ ترین کمپانی های خصوصی آمریکا از آن اوست و باشگاه فولهام و یک تیم در لیگ NFL را هم مدیریت می کند.

 

ژان پاول دِژوریا

8

دارایی: 3.3 میلیارد دلار

پیش از 10 سالگی، دِجوریا کارت کریسمس و روزنامه می فروخت تا از خانواده اش پشتیبانی کند.

ناگهان وی به خانه هایی که کودکان فقیر در آن زندگی می کنند فرستاده شد و پیش از ملحق شدن به ارتش،

زمانی را هم در گروه های کوچک سپری کرد.

با 700 دلار قرض، دجوریا سیستم جان پاو میچل را راه اندازی کرد و خانه به خانه شامپو می فروخت

در حالی که درون ماشینش زندگی می کرد. بعدها وی پاترون تکیلا را راه اندازی کرد و حالا هم در صنایع مختلف

سرمایه گذری می کند.

 

دو وون چانگ

9

دارایی: 5.2 میلیارد دلار

جین سوک و دو وون چانگ، یک زن و شوهر موفق هستند که Forever 21 را تاسیس کردند.

پس از مهاجرت ازکره به آمریکا در سال 1981، باید همزمان 3 شغل را به عهده می گرفت تا در تامین مایحتاج

دچار مشکل نشود. اما این زوج موفق اولین فروشگاه لباس فروشی شان را در سال 1984 بنا گذاشتند.

Forever 21 حالا 480 فروشگاه دارد که سالانه 3 میلیارد دلار درآمد دارند.

 

رالف لاورن

10

دارایی: 7.8 میلیارد دلار

لاورن در برونکسِ نیویورک از دبیرستان فارغ التحصیل شد. اما بعدها کالج را ترک گفت تا به ارتش بپیوندد.

وی در Brooks Brothers به عنوان منشی کار می کرد که از او پرسش شد آیا مردها آماده پوشیدن

کراوات های بزرگ تر و براق تر هستند یا نه. سال 1967 تصمیم گرفت که به رویایش جان ببخشد و حدودا 500 هزار دلار

کراوات فروخت. با سرمایه ای که جمع کرده بود سال 68، پولو را پایه گذاشت.

 

لئوناردو دل وچیو

11

دارایی: 18.4 میلیارد دلار

دل وچیو، که لوکسوتیکا را در سال 1961 پایه گذاشت، یکی از 5 کودکی بود که به یتیم خانه فرستاده شد

چرا که نامادری او توان مراقبت از آن ها را نداشت.

در سن 23 سالگی، او فروشگاه خودش را باز کرد که بعدها با برندهایی چون ریبن (Ray-Ban) و اوکلی به

بزرگ ترین تولید کننده عینک و محافظ چشم تبدیل شد.

 

جورج سوروس

12

دارایی: 24 میلیارد دلار

در دوران نوجوانی، سوروس خود را به عنوان پسر خوانده یکی از کارکنان وزارت کشاورزی مجارستان معرفی کرد

تا از اشغال کشور توسط نازی ها جان سالم به در برد.

سوروس از کشور فرار کرد و به لندن آمد تا در کنار خویشاوندانش زندگی کند. اندکی بعد راه خود را به مدرسه اقتصاد لندن باز کرد.

پس از فارغ التحصیلی و پیش از کار در بانک شهر نیویورک، به عنوان فروشنده ی یک سوغات فروشی مشغول به کار شد.

اقدام او در سال 1992 وی را میلیاردر کرد.

 

لری الیسون

13

دارایی: 48 میلیارد دلار

وی در بروکلینِ نیویورک متولد شد و توسط خاله و دایی اش در شیکاگو بزرگ شد.

پس از مرگ خاله اش، الیسون کالج را ترک کرد و به کالیفورنیا آمد تا برای 8 سال کارهای عجیب و غریب انجام دهد.

پس از آن شرکت توسعه نرم افزاری اوراکل را در سال 1977 تاسیس کرد و حالا یکی از بزرگ ترین کمپانی های

تکنولوژی در سراسر جهان برای اوست.

وی مدتی پیش از مقام مدیرعامل استعفا داد اما این ها باعث نمی شود که وی همچنان یک میلیاردر نباشد.

 

رومن آبراموویچ

14

دارایی: 9.5 میلیارد دلار

آبراموویچ در ساراتوفِ روسیه و در سال 1966 متولد شد.

18 ماه پس از میلاد او، مادرش و در 4 سالگی مادرش درگذشت.

پس از این وقایع، مسئولیت وی با عمویش در مسکو و پدر بزرگ و مادربزرگش در ایالات کومی سپرده شد.

کالج را در انستیتو صنعتی روسیه گذراند و سپس در غرب سیبری مشغول فروختن محصولات نفتی شد.

گاردین می گوید نقطه عطف زندگی او سال 92 بود؛ زمانی که مورد لطف بوریس برِزووسکی،

یکی از سرمایه دارهای آن زمان روسیه قرار گرفت.

برزووسکی پس از اتهام به کلاه برداری به انگلستان مهاجرت کرد و آبراموویچ سلطه ای کامل یافت

بر امپراتوری وی: 80 درصد از سیبنِفت (پنجمین کمپانی نفتی روسیه)، 50 درصد از Rusal (شرکت آلومینیوم نفتی روسیه)

و 26 درصد از Aeroflot (ایرلاین رسمی روسیه). پس از آن وی به سرمایه گذاری در بخش خصوصی روی آورد.

آبراموویچ هم اکنون یکی از پولدارترین  های روسیه است و علاوه بر باشگاه فوتبال چلسی،

یک بویینگ 767 و بزرگ ترین قایق بادبانی جهان را دارد.

 

پس با نگاهی به شرایط ابتدایی کار و زندگی این افراد موفق متوجه می شویم که برای رسیدن به موفقیت

لازم است که از سختی ها و شروع از کارهای کوچک نترسیم و فرار نکنیم.

در ادامه به هفت راهکار جدید جهت رسیدن به موفقیت می پردازیم:

 

وفقیت به افراد برگزیده تعلق ندارد؛ موفقیت متعلق به شماست، اگر بخواهید به دنبال آن بروید.

موفقیت را هیچ جا پخش نمی کنند، شما باید آن را بدست آورید، ولی نه با زور.

اگر از درون فرد موفقی شوید می توانید موفقیت را بدست آورید.

هفت رمز موفقیت که زندگی انسان را تغییر می دهند عبارتند از:

 

1. جرأت انجام کار را داشته باشید.

دیل کارنگی می گوید: “کسی به بعیدترین نقطه می رسد که می خواهد کاری را انجام دهد و

جرأت انجامش را دارد. قایق اطمینان از ساحل دور نمی شود”.

آیا جرأت انجام کارهای غیرممکن را دارید؟ هیچ وقت نباید در زندگیتان زمانی باشد که شما سعی بر

انجام غیرممکن نداشته باشید. غیرممکن ها هستند که شما را پرورش می دهند و به شما آن چیزی را

نشان می دهند که باید به آن تبدیل شوید.

شروع کنید و جرأت داشته باشید. از دایره آسایش و راحتی خود دورتر بروید و خودتان را رشد دهید.

میزان کاری که انجام می دهید را افزایش دهید، انتظاراتتان را بیشتر کنید و قوه تصور و خیالتان را تقویت کنید.

2. نرخ شکست خود را دوبرابر کنید.

توماس جی. واتسون می گوید: “می خواهید فرمولی برای موفقیت به شما بدهم؟ خیلی ساده است.

نرخ شکست خود را دوبرابر کنید. شما به شکست به عنوان دشمن موفقیت می نگرید. ولی اصلاً اینطور نیست.

شاید شکست شما را دلسرد کند یا شاید از آن چیزی یاد بگیرید. پس پیش بروید و اشتباه کنید.

هر کاری می توانید بکنید. چون باید به یاد داشته باشید که آنجا جائی است که موفقیت را خواهید یافت”.

اگر می خواهید موفق شوید باید شکست بخورید. هیچ کس با چند شکست کوچک موفق نمی شود.

بعد از تنها سه بار شکست خوردن، اولین کسی نخواهید بود که موفق می شود. باید شکست بخورید،

شکست، شکست و شکست.

شکست راه رسیدن به موفقیت است. آنقدر باید زمین بخورید تا راه رفتن را یاد بگیرید.

3. از خواسته خود استفاده کنید.

وینسنت تی. لمباردی می گوید: “تفاوت بین یک فرد موفق و دیگران عدم توانایی یا کمبود دانش او نیست،

بلکه نخواستن اوست”.

آرزو کلمه دیگری برای خواسته است. برای موفق شدن باید بیشتر از هر چیز دیگری آرزوی موفق شدن داشته باشید.

افراد موفق قویتر از دیگران و لزوماً باهوشتر نیستند، ولی آرزوی آنها بیشتر است.

آنها آرزوی فراوانی برای دیدن تحقق هدفشان دارند. آیا شما هم این آرزوی فراوان را دارید؟ بدون آرزو،

انگیزه رسیدن به هدف را نخواهید داشت.

4. شما به اراده و تعهد نیاز دارید.

ماریو آندرتی می گوید: “آرزو کلید انگیزه است، ولی اراده و تعهد است که موجب پیگیری مداوم هدفتان

می شود – تعهد به برتری – که شما را قادر می سازد به موفقیتی که به دنبالش هستید برسید”.

آیا اراده دارید؟ فرد مصمم بیشتر از هزاران فرد بی علاقه موفق می شود. آرزو، اراده و تعهد از لحاظ استراتژیک شما

را در موقعیت موفقیت قرار می دهند.

 

5. برتری لازم است.

چارلز کندال آدامز می گوید: “هیچ کس فقط با کاری که از او خواسته می شود به موفقیت بسیار برجسته ای نمی رسد؛

مقدار و برتری چیزهای فراتر از لزوم است که بزرگی تمایز نهایی شما را مشخص می کند”.

آیا خدمات عالی ارائه می دهید؟ برای بهترین شدن، باید بهترین خدمات را ارائه دهید. باید به مشتریانتان چیزی ارائه دهید

که نمی توانند آن را از جای دیگری بدست آورند.

کیفیت خدمات شما چگونه است؟ آیا کسی می تواند کار شما را انجام دهد؟ آیا کار شما عالی است؟

6. خیال لازم است

 

جیمز آلن می گوید: “خیالی که شما در ذهنتان آن را می ستایید، ایده آلی که در صدر قلبتان می نشانید،

همان چیزی است که زندگی تان را با آن می سازید و تبدیل به همان می شوید”.

برای موفق شدن، باید به موفقیت فکر کنید. فقط از راه تعمق در موفقیت است که می توانید آرزوی موفق شدن را خلق کنید.

باید خیال واضحی از آنچه دوست دارید بدست آورید داشته باشید. این آرزو و خواسته باید شما را از پا درآورد.

اگر این آرزو شما را از پا درآورد، بالاخره روزی تحقق خواهد یافت.

 

7. به سمت موفقیت بروید.

ماروا کالینز می گوید: “موفقیت به سمت شما نمی آید شما باید به طرفش بروید”.

موفقیت از آسمان در آغوش شما نمی افتد؛ باید به دنبالش بروید. باید تعقیبش کنید.

باید بیشتر از هر چیز دیگری آن را بخواهید. یک فرد تنبل موفق نخواهد شد، فقط کسانی که می خواهند کار کنند،

کسانی هستند که می خواهند به سمتش بروند.

آیا می خواهید به سمت موفقیت بروید؟ آیا خیال واضحی از آن دارید؟ آیا آرزوی عطشناکی برای آن دارید؟

آیا می خواهید شکست بخورید؟ اگر اینطور هستید، در مسیر درست موفقیت هستید.

شادکام و موفق باشید

رؤیا دولتداد

مشاور و کارشناس پشتیبانی گروه مشاورین پریمیوم

نقش و روش هدفمندی

توسط گروه مدیران پریمیوم گروه مدیران پریمیوم بدون دیدگاه

در این قسمت قصد دارم بیشتر در مورد هدف و هدف گذاری در سازمان و همچنین راهکارهای لازم برای

تعیین هدف، مطالبی را برای شما همراهان عزیز پریمیوم گردآوری و منتشر نمایم.

هدف چیست ؟

داشتن هدف در زندگی چقدر مهم است؟

یک هدف چه ویژگی هایی دارد؟

تفاوت هدف با آروز چیست؟

یک هدف باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟

چرا بعضی ها هدف ندارند؟

چگونه می‌ توانید هدفیرا انتخاب کنید؟

بعد از آنکه هدف خود را انتخاب کردید، در ارتباط با آن باید چه کارهایی را انجام دهید؟ و…

سوالات بی شماری که قصد دارم در این مقاله و مقالات بعدی به آن بپردازم تا شما دوستان عزیز بتوانید

هدف خود را در زندگی مشخص کنید و به آنچه می خواهید برسید.

 

ابتدا به ارائه تعریفی از هدف می پردازم:

تعریف هدف :

هدف خواسته دقیق و روشن و وضعیتی است که می ‌خواهید در آینده داشته باشید که مدام ذهن شما را

برای رسیدن به آن درگیر خود می کند.

هدف، همان خواسته ای ‌است که می‌خواهید به آن برسید یعنی رسیدن به آن‌ چه می خواهید و می ‌توانید باشید.

هدف همان تصاویر خوبی ‌است که در ذهن، از خود و زندگی آینده خود ساخته‌اید.

هدفهمان نتیجه ای ‌است که در اثر برنامه ریزی، تلاش و پشتکار شما به دست می ‌آید.

رسیدن به هدف یعنی واقعیت بخشیدن به رویاها.

 

چرا داشتن هدف در زندگی این قدر مهم است؟

داشتن هدف ضروری است چون حرکت بدون هدف معنایی ندارد.

اگرهدف نداشته باشید مگر مهم است به کدام سمت بروید. اصلاً چرا باید بدون هدف حرکت کنید؟

وقتی هدف ندارید در چه راهی قدم خواهید گذاشت؟ مگر فرقی هم می‌ کند که در چه راهی قدم بگذارید؟

اگر هدفنداشته باشید تمام عمرتان را صرف رویا‌پرداز‌ی‌ های بیهوده خواهید کرد.

شما باید به این سوالات مهم در زندگیتان جواب دهید:

هدف من چیست؟

من چه اهداف کوچک و بزرگی در زندگی دارم؟

به کدام یک از هدف هایم رسیدم و به کدام نرسیده ام؟

چرا به بعضی هدف هایم نرسیده ام؟

آیا به خاطر سهل انگاری من بوده است؟

چگونه به اهدافم در آینده برسم؟

چگونه برنامه ریزی کنم؟ و …

یک کشتی را در دریا در نظر بگیرید اگر این کشتی مقصد مشخصی داشته باشد و بداند به کدام سمت می خواهد برود

دقیقاً به همان سمتی که می خواهد، حرکت می کند.

حتی اگر بادهایی مخالف جهت حرکت آن بوزند کشتی همچنان به راه خود ادامه می دهد، چرا؟

زیرا مقصد از قبل مشخص است.

اما اگر یک کشتی بدون مقصد خاصی در دریا به راه بیفتد بادها آن را به هر سمتی و سویی که بخواهند می کشانند

و اختیار کشتی به دست بادهای دریا می افتند.

این مثال در مورد آدم ها هم همین طور است. خیلی افراد بدون هیچهدفی زندگی می کنند

و اگر از آنها بپرسید برنامه فردایشان چیست، می گویند: نمی دانم، حالا تا فردا خدا بزرگه، اصلاً تا فردا کی مرده کی زنده.

یا اگر بپرسید بعد از اتمام تحصیلات می خواهید چکاری را شروع کنید می گویند: هر کاری پیش بیاد، باید ببینم چی میشه.

عزیزان این را بدانید اگر نتوانید وضعیت خود را در آینده مشخص کنید،‌ ناچار محیط اطرافتان، وضعیت را به شما تحمیل می‌ کند

و مثل کشتی بدون مقصدی می شوید که در دریای پر تلاطم اختیارش به دست بادهای موافق و مخالف می افتد

پس چه بهتر که بدانیم هدف ما چیست ؟

هدف خود را معلوم کنیم و به سمتش در حرکت باشیم. داشتن اهداف دقیق، روشن و از پیش تعیین شده

برای رسیدن به موفقیت ضروری است.

طبق تحقیقات دانشگاه استنفورد ، ۹۷ درصد مردم جهان در زندگی خود هدف مشخص و روشنی ندارند

و تنها ۳ درصد از مردم می دانند که دقیقاً از زندگی چه می خواهند.

درنتیجه زندگی آنها هیچ معنا و مفهوم واقعی ندارد و با حس عدم قطعیت درمورد آینده همراه است.

اصولاً همه مردم کار و فعالیت می کنند اما نمی دانند هدف چیست ؟ زمانی که از آنها بپرسید که

از زندگی چه می خواهند و یا هدف آنها در زندگی چیست جواب اکثرشان این است که «اِ اِ اِ نمی دونم»

یا «باید راجع بهش فکر کنم» این افراد هرگز به جایگاهی که باید برسند و لیاقتش را دارند نمی رسند.

واقعیت این است که بیشتر مردم هدف زندگی خودشان را نمی دانند. به همین دلیل زندگیشان با شانس و تصادف

پیش می رود، به چیزهایی می رسند که برایشان اتفاق بیفتد به جای اینکه خودشان آن اتفاق ها را ایجاد کنند.

تعیین هدف به افراد کمک می کند مطمئن شوند اعمالی که روزانه انجام می دهند به آنچه که نهایتاً در زندگی خود

می خواهند منتهی می شود. این باعث می شود بتوانند سرنوشت زندگیشان را خود رقم بزنند.

 

فواید داشتن هدف چیست؟

دوستان شما از کدام تیپ آدم ها هستید از آنهایی که در زندگی هدف مشخصی دارند یا از آنهایی که

هر کاری را بدون هدف و هر چه پیش آید خوش آید انجام می دهند هستید.

ویژگی مشترک تمام انسان های موفق داشتن هدف هایی مشخص و روشن بوده است.

در واقع چیزی که افراد را از یکدیگر متمایز می کند در نگاه اول داشتن یا نداشتن هدف است.

 

چگونه هدف داشته باشیم ؟

 

داشتن هدف چه ضرورتی دارد؟

چگونه می توان هدفی را تعیین کنیم؟

بعد از آنکه هدف خودرا انتخاب کردیم، درارتباط با آن لازم است چه کارهایی انجام دهیم؟

اگر نتوانیم وضعیت خود را در آینده تعیین کنیم، به ناچارمحیط پیرامون، وضعیتی را به ما تحمیل می کند.

برای همین است افرادی که هدف ندارند نمی دانند که به کدام جهت بروند و به ناچار

هر آنچه که برایشان پیش می آید را باید بپذیرند.

فواید داشتن هدف :

  • داشتن هدف به انسان اعتماد به نفس، انگیزه وعشق به زندگی می دهد.
  • انسان هدفمند پویا و فعال است و کمتر به دنبال افکار منفی است.
  • با داشتن هدف است که انسانها می توانند به جاهای بزرگ برسند.
  • یکی از رموز موفقیت انسان داشتن هدف در زندگی است.
  • داشتن هدف است که انسان های بزرگ را از دیگران متمایز می کند و گرنه هیچ انسان موفقی از ابتدا موفق به دنیا نیامده است.

شما چگونه هستید؟

آیا در زندگی هدف دارید؟

آیا برای آینده خود برنامه ریزی کرده اید؟

آیا نقشه زندگی خود را ترسیم کرده اید؟

آیا برای آینده خود رویایی در سردارید؟

 

چگونه هدف داشته باشیم ؟

۱- هدف های خود را روی کاغذ بنویسید.

همین امروز هدف های خود را مشخص کنید و فکر کنید دقیقاً چه می ‌خواهید. هدفتان را روی کاغذ بنویسید

و به دیوار اتاقتان بچسبانید. قطعاً هر گاه به آن نگاه ‌کنید انرژی بیش‌ تری را برای رسیدن به هدف خود صرف می کنید.

با داشتن هدف مکتوب و برنامه‌ ای منظم، کارایی شما بیشتر از کسی خواهد بود که تنها هدف‌ هایش را در ذهن نگه می ‌دارد.

بنابراین ابتدا تمام خواسته های خود را روی کاغذ بنویسید. سپس یکی یکی این اهداف را از جهت مفید بودن ارزش گذاری کنید.

از خود درباره تک تک خواسته هایتان پرسید، آیا این هدف برای من و زندگی من لازم است؟

آیا به اندازه کافی مفید و باارزش است؟

آیا هدفی ضروری تر از این هدف نیست؟

 

۲ـ هدف کلی زندگی خود را با مطالعه، فکر، تحقیق و مشورت تعیین کنید.

شما دوست دارید مردم چه تصویری از شما داشته باشند و به چه عنوانی شما را بشناسند.

شاید یافتن این مورد کمی سخت باشد اما غیر ممکن نیست. در این راه تنها با کسانی مشورت نمایید

که در مورد موضوع هدف متخصص باشند.

 

۳ـ در انتخاب هدف واقع بین و منطقی باشید.

اهداف نباید ناشی از توهم و خیال پردازی های زیاد باشند که رسیدن به آن ها غیر ممکن باشد

یعنی اهدافی را انتخاب کنید که دستیابی به آنها شدنی است.

زندگی یک رویای شیرین نیست که با تخیل به آن دست یابید، بلکه واقعیتی است که خیلی چیزها

در آن محدود شده است. بنابراین هدفی داشته باشید که می دانید می توانید به آن برسید.

 

۴- هدف باید دارای تاریخ باشد.

یک مدت زمان مشخص برای رسیدن به هدف خود تعیین کنید. این کار باعث می شود که با تلاش بیشتری

کارها را جلو ببرید و هدف خود را جدی تر ببینید.

 

۵- برای رسیدن به هدف خود برنامه ریزی کنید.

مسیرهایی را طراحی کنید که شما را به هدفتان می رساند و برای این کار حتماً از افراد مطمئن و راه بلد مشورت بگیرید.

 

اهمیت و ضرورت هدف گذاری در زندگی

مهمترین عامل برای رسیدن به موفقیت، تعیین دقیق اهداف است. هدف گذاری در زندگی مهمترین عامل

حرکت و خلق آینده است، هدف ها مسیر زندگی و مقصد را روشن می کنند.

هدف گذاری در زندگی یعنی ترسیم جاده ای برای مقصد. آنهایی که رویایی در ذهن و هدفی

بر روی کاغذ ندارند مقصدشان ناکجا آباد خواهد بود.

یکی از مهم ترین مهارتهایی که باید در خود تقویت کنید، مهارت هدف گذاری در زندگی است.

 

هدف گذاری در زندگی یعنی …

من کیستم؟

در حال حاضر کجا هستیم؟

به کجا می خواهم بروم؟

چرا می خواهم بروم؟

چگونه می خواهم برسم؟

به چه چیزهایی برای رسیدن نیاز دارم؟

چه زمانی خواهم رسید؟

و …

وقتی که هدف ها مشخص شدند برای نحوه رسیدن به اهداف باید طرح ها، برنامه ها و کلیه فعالیت هایی

که منجر به تحقق اهداف می شوند را تعیین کنید.

 

مزایای هدف گذاری در زندگی :

  • هدف گذاری در زندگی باعث ایجاد انگیزه و انرژی در شما می شود.
  • هدف گذاری شرط لازم برنامه ریزی است، برنامه بدون هدف معنی ندارد.
  • هدف گذاری به زندگیتان جهت و معنا می دهد.
  • هدف گذاری باعث می شود تمرکزتان بر فعالیت هایتان بیشتر شود.
  • هدف گذاری امکان اندازه گیری پیشرفت و ارزیابی عمکرد را فراهم می کند.
  • هدف گذاری باعث افزایش اعتماد به نفس شما می شود.
  • هدف گذاری احتمال رسیدن به موفقیت را بیشتر می کند.

 

توصیه های لازم برای هدف گذاری در زندگی

 

۱- فهرستی از تمامی اهدافی که باید به آنها برسید را تهیه کنید

۲- با توجه به اینکه همزمان نمی توان به همه اهداف تعیین شده رسید اهداف خود را اولویت بندی کنید.

۳- اولویت های مشخص شده را رعایت کنید یعنی ابتدا ازهدفی شروع کنید که اولویتش از همه بیشتر است .

۴- در صورت بزرگ بودن اهداف آنها را به هدف های کوچکتر تقسیم کنید.

۵- فهرستی از کارهایی که باید برای رسیدن به هر هدف انجام دهید را تهیه کنید.

۶- یک فرم تعیین اهداف ماهانه تهیه کنید و برنامه ریزی کنید چه فعالیت هایی را باید در جهت

رسیدن به هدف خود در این ماه انجام دهید.

۷- یک فرم تعیین اهداف هفتگی تهیه کنید. یعنی هفته خود را با لیست کردن کارهای مهم در جهت رسیدن

به هدفتان شروع کنید.

۸- یک فرم تعیین اهداف روزانه تهیه کنید. یعنی هر روز صبح مهمترین کارهایی که باید در جهت رسیدن به هدفتان

در طول روز انجام دهید را مشخص کنید.

هر رویدادی در زندگی دو بار اتفاق می افتد، یک بار در ذهن و خیال و بار دیگر در عمل. آینده شما بستگی به

هدف هایی دارد که هم اکنون انتخاب می کنید.

 

در رابطه با نقش هدف و اهمیت رسیدن به آن، توجه شما را به سخنان جناب استاد نیما کیمیایی که در

شبکه یک صدا و سیما (برنامه حرف حساب) ارائه گردیده است، جلب می کنم:

هدف در زندگی

گاهی اوقات شما انتخاب هدف و تلاش برای رسیدن به هدف در زندگیتان را به تعویق می اندازید.

روزها پشت سر هم می آیند و می روند عمر گران مایه می گذرد اما هیچ تغییر و تحولی در زندگی تان به وجود نمی آید

و با خود فکر می کنید امروز که گذشت اما فردا چنین و چنان می کنم.

فردا هم می آید و می رود باز می گویید فردا نه از شنبه، شنبه ها هم می گذرند و آن فرصت های طلایی هرگز نمی رسند

و غافل از اینکه که امروز همان فردایی است که دیروز در انتظارش بودید.

 

به راستی دلیل این همه تعلل و سستی چیست؟

اگر هر روز صبح سرشار از انرژی و امید از خواب بیدار نمی شوید به خاطر این است که شما

در زندگی تان هدف ندارید. این بی هدفی است که تیشه بر ریشه فرصت هایی طلایی عمر ما می زند

و زمان را به هدر می دهد.

آیا می دانید داشتن هدف در زندگی می تواند چه تاثیرات مفید و مثبتی برروی سلامت جسم و روح شما داشته باشد؟

 

۱- تاثیرات داشتن هدف در زندگی بر جسم انسان

تحقیقات نشان می دهد داشتن هدف در زندگی می تواند بر سلامتی و طول عمر تاثیر بگذارد.

دکتر کوهن و همکارانش با بررسی اطلاعات و مطالعه از مجموع ۱۳۷۰۰۰ مرد و زن، دریافتند افرادی که

حس هدفمندی کمتری دارد، احتمال بیشتری دارد که دچار سکته‌ مغزی، حمله قلبی و یا بیماری‌های عروقی

تصلب شرائین شوند. البته مزایای زندگی هدفمند تنها به سلامت قلب محدود نمی‌ شود.

تحقیقات انجام شده در دانشکده‌ پزشکی دانشگاه Rush در شیکاگو اثبات می‌کند که زندگی هدفمند

از ذهن نیز محافظت می‌کند. دکتر پاتریکا ای بویلر، متخصص مغز و اعصاب مرکز بیماری آلزایمر Rush معتقد است

هدف هر آنچه که باشد به مغز انعطاف‌پذیری می‌ بخشد.

داشتن هدف در زندگی ، مغز شما را در برابر بیماری ‌هایی مانند آلزایمر قوی ‌تر و مقاوم ‌تر می‌ کند.

 

۲- تاثیرات داشتن هدف در زندگی بر روح و روان انسان

داشتن هدف به زندگی معنا می دهد. داشتن هدف آرامش بخش زندگی است.

برای داشتن آرامش در زندگی عوامل بسیاری وجود دارند که یکی از مهم ترین این عوامل داشتن هدف در زندگی است.

روشن و واضح بودنهدف زندگی یکی از عوامل مهم آرامش ، شاد زیستن و سلامتی روانی فرد است.

بسیاری از سردرگمی ها و افسردگی ها در اثر این است که افراد هدفمشخص و روشنی برای زندگی خود ندارند.

اگر انسان نتواند هدف زندگیخود را بیابد زندگی برای او پوچ، بی هدف و بی معنا خواهد بود.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

آن کس که بداند از کجا آمده، در کجاست، و به کجا رهسپار می شود، مشمول رحمت الهی خواهد شد.

علاوه بر تاثیراتی که تعیین هدف بر سلامت جسم و روح دارد. تاثیرات شگفت آور دیگری در زندگی و آینده شما دارد

که در این مقاله به گوشه ای از این مزایا اشاره خواهیم کرد.

 

مزایای داشتن هدف در زندگی :

داشتن هدف در زندگی ، باعث می شود از تقلید کورکورانه و گم شدن در راهی که مقصود شما نیست دوری کنید.

هدف مسیر و مقصد زندگی را تعیین و روشن می کند و به شما اعتماد به نفس، انگیزه و عشق به زندگی می دهند.

داشتن برنامه و هدف در زندگی ، حس حرکت می دهد و در شما انرژی می آفریند.

با داشتن هدف در زندگی می دانید که یک سال آینده ، پنج سال بعد و ده سال دیگر ،

می خواهید در کجا و چه موقعیتی باشید.

اگر شما برای خود هدف در زندگی تعیین کرده باشید و چشم اندازی دقیق از آینده خود مد نظر داشته باشید

با تمرکزی دقیق به سمت هدفتان حرکت خواهید کرد و دست از کارهای بیهوده و وقت تلف کنی خواهید کشید.

به تدریج نظم و برنامه ریزی ملکه ذهن شما می شود و خیلی زود به موفقیت های باورنکردنی خواهید رسید.

پس بیایید در هر سنی که هستید و در هر مرحله و شرایطی که هستید نه با رویاپردازی و آرزوهای دور و دراز،

بلکه با منطق و واقع بینی آنچه را که دوست دارید به آن برسید را مشخص کنید

و همه چیز را برای به دست آوردن هدف زندگی در نظر بگیرید و با توکل به خداوند، تلاش و پشتکار

و برای داشتن فردایی بهتر شویم قدم بردارید.

 

با آرزوی دست یابی شما همراهان به تمامی اهدافتان در کار و زندگی.

 

رؤیا دولتداد

مشاور و کارشناس پشتیبانی گروه مشاورین پریمیوم

 

چگونه وضع موجود را تغییر دهیم؟

توسط رؤیا دولتداد رؤیا دولتداد بدون دیدگاه

چگونه وضع موجود را تغییر دهیم؟

در این مقال سعی کرده ام تا تشریحی هرچند کوچک در رابطه با مبحث تغییر و تلاش برای بهبود آینده و

برنامه ریزی برای تغییر وضع موجود سازمان و  شخص ارائه نمایم.

بررسی وضع موجود و احساس و فکری که ما نسبت به آن داریم، نقشی تعیین کننده در برنامه ریزی و تلاش یا

نیروی محرکه برای از جا کندن و حرکت به مقصد هدف دارد.

در رابطه با موضوعات شخصی و مذهبی، در برخی موارد به انتظار توصیه شده ایم(که در زیر به پاره ای از سخنان

دکتر علی شریعتی در بخش ششم از نوشته “انتظار، مذهب اعتراض” اشاره می نمایم).

این انتظار مربوط به ظهور امام زمان (عج) می باشد که آن هم شرایط خاص خودش را دارد که انتظاری منفعلانه نباشد.

انتظار یعنی «نه» گفتن به آنچه که هست.

کسی که منتظر است چه کسی است؟ کسی است که در نفس انتظار خود، اعتراض به وضع موجود را پنهان دارد؛

حتی انتظار منفی، خود یک اعتراض است، ولو اعتراض منفی.

حافظ که می‌گوید:«دستی از غیب برون آید و کاری بکند»، نشان داده است که از «وضع موجود» راضی نیست،

آنچه را هست نپذیرفته است و در جست و جو یا لااقل در آرزوی «تغییر وضع» است.

انتظار، ایمان به آینده است و لازمه‌اش انکار «حال». کسی که از «حال» خشنود است، منتظر نیست،

برعکس، محافظه کار است، از آینده می‌هراسد، از هر حادثه‌ای که پیش آید بیمناک است.

دوست دارد و تلاش می‌کند که «هیچ چیز دست نخورد». اگر من در خانه‌ای زندگی می‌کنم و منتظرم که روزی

تغییر مکان دهم و یا در سرنوشتی هستم که می‌کوشم و منتظرم که عوض شود و در وضعی زندگی می‌کنم

که انتظار تغییری را دارم، به این معنی است، که من خانه و سامانی را که درآن بسر می‌برم و نظامی را که

در آن زندگی می‌کنم قبول ندارم و به آنچه که در برابرم، بر دوشم و بر سرم است معترضم.

آدم معترض منتظر است. آدمی که آنچه را هست دوست دارد، پذیرفته و به آن معتقد است، منتظر تغییر نیست، محافظه کار است.

می‌خواهد حفظش کند. معترض است که می‌خواهد خرابش کند. چه منتظر کسی، چه منتظر حادثه ای،

چه منتظر فرصتی، چه منتظر شرایطی و چه منتظر معجزه.

در رابطه با تلاش برای رسیدن به قله هدف، جناب استاد نیما کیمیایی هم در سخنان خود در برنامه

حرف حساب شبکه اول صدا و سیما، مطالبی بیان نمودند که دیدن و شنیدن آن خالی از لطف نیست:

تا اینجا متوجه شدیم که می بایست برای تغییر وضعیت موجود خود یا سازمانمان، از شرایط موجود ناراضی باشیم

ولیکن در دنیای کسب و کار نیاز است که برای تغییر، حرکت و تلاش کنیم!

اولین قدم در راستای تغییر وضعیت موجود، داشتن هدف یا برنامه ای کلی می باشد تا برای تحقق آن (درمرحله بعد)

برنامه ریزی های کوتاه مدتمان را انجام دهیم. [در این زمینه می توانید به پست قبلی من رجوع فرمایید.]

 

در ادامه به مطالعه مفهوم برنامه ریزی راهبردی که در سایت ویکی پدیا مطرح شده است بپردازیم:

برنامه‌ریزی راهبردی یا استراتژیک

 

فرایندی است سازمانی برای تعریف راهبرد سازمان و تصمیم‌گیری برای چگونگی یافتن منابع مورد نیاز برای

رسیدن به مقصود استراتژی، صورت می‌گیرد. این فرایند افراد و منابع را نیز شامل می‌شود.

برای آنکه سازمان بداند به کجا خواهد رفت، باید بداند اکنون دقیقاً کجا قرار گرفته‌است.

پس از آن باید آنچه می‌خواهد باشد را به درستی تعریف کرده و چگونگی رسیدن به آن جایگاه را مشخص کند.

مستندات حاصل از این فرایند را برنامهٔ راهبردی سازمان می‌نامند.

برنامه‌ریزی راهبردی برای برنامه‌ریزی مؤثر به منظور تصویر کردن طرح و برنامه یک سازمان بکار می‌رود،

اما هرگز نمی‌تواند مشخصاً پیش‌بینی کند بازار در آینده دقیقاً چگونه خواهد بود و در آیندهٔ نزدیک

چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.

به هر رو، متفکران استراتژی در سازمان می‌باید استراتژی‌های سازمان را بر اساس زنده ماندن

در شرایط سخت طراحی کنند.

درواقع برنامه‌ریزی راهبردی به نوعی تصویر رسمی آیندهٔ سازمان است.

هر برنامهٔ راهبردی دست کم به یکی از پرسش‌های زیر پاسخ خواهد داد:

  1. ما دقیقاً چه کار می‌کنیم؟
  2. برای چه کسی کار می‌کنیم؟
  3. چگونه کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهیم؟

در برنامه‌ریزی‌های تجاری ممکن است پرسش سوم به شکل زیر پرسیده شود:

چگونه می‌توان رقیب را از سر راه برداشت یا از رقابت اجتناب کرد؟

در این رویکرد بیشتر بدنبال شکست دادن رقیبان هستیم تا بهترین بودن!

در بسیاری از سازمان‌ها برنامه راهبردی دربارهٔ این است که سال آینده سازمان به کجا خواهد رسید که

به‌طور معمول تر در خصوص سه تا پنج سال آینده (دراز مدت) نیز صادق است، اگرچه بعضی از سازمان‌ها

چشم‌انداز خود را تا ۲۰ سال آینده گسترش داده‌اند.

 

طبق آنچه در تعریف برنامه ریزی راهبردی در بالا ذکر شد، مشخص شد که اگر چه ما برای آینده سازمانمان

برنامه ریزی می کنیم؛ ولیکن برنامه ما هرگز نمی‌تواند مشخصاً پیش‌بینی کند بازار در آینده دقیقاً چگونه خواهد بود

و در آیندهٔ نزدیک چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.

در هر روی آدمی به امید و آرزو زنده است و بر همگان واضح است که افکار خوب معمار و آفریننده هستند

و آرزو قلابی است که هرچیز را به جانب ما می تواند بکشد.

طبق آنچه در پستهای قبلی از استاد کیمیایی آموختیم، با به روی کاغذ آوردن آرزو، آن را تبدیل به هدف می کنیم

و هدفمان را با تقسیم کردن به بخشهای کوچک، قابل دستیابی می گردانیم؛حال برای رسیدن به

تک تک آن بخشهای کوچک، برنامه ریزی نموده و با عمل به آن برنامه ریزی ها، آرزوی خود را محقق می گردانیم.

یکی دیگر از راههای پر انگیزه بودن و پرانگیزه ماندن، خوب فکر کردن و تداوم آن می باشد.

در پایان به مطلبی در رابطه با خوب فکر کردن، می پردازم و امید دارم که همه شما عزیزان همراه پریمیوم،

همواره حال خوب و فکر خوب داشته باشید:

خوب فکر کردن باعث می شود به نتایج خوبی برسید.

جیمز آلن، فیلسوف روح انسان، در کتاب «آن گونه که انسان می اندیشد» می نویسد:

افکار و اعمال خوب هرگز نمی توانند به نتایج بدی منجر شود. افکار و اعمال بد نیز هرگز نمی تواند به نتایج خوبی منجر شود.

مانند این است که بگوییم از ذرت جز ذرت نمی روید و از علف هرز جز علف هرز به بار نمی آید.

انسان ها این قانون را در طبیعت درک می کنند و آن را به کار می گیرند اما با وجود سهولت به کارگیری این قانون،

کسانی که کاربرد آن را در دنیای ذهنی و روانی را درک می کنند اندک اند و در نتیجه افراد زیادی از آن استفاده نمی کنند.

یکی از دلایل نرسیدن مردم به رویاهایشان این است که می خواهند بدون تغییر دادن افکارشان نتایج بهتری کسب کنند.

اما این نگرش هرگز نتیجه نخواهد داد.

اگر علف هرز کاشته اید و انتظار دارید ذرت درو کنید، هر چقدر هم که وقت خود را صرف آبیاری، کود دهی

و رسیدگی به محصولتان کنید، ذرت نصیبتان نخواهد شد.

اگر محصولی را که درو می کنید دوست ندارید، باید بذری را که می کارید عوض کنید.

اگر می خواهید به موفقیت برسید، بذر خوب فکر کردن را بکارید.

برای پیشرفت در هر زمینه ای باید دست به کار شوید و کاری انجام دهید.

اما موفقیتِ کاری که انجام می دهید کاملاً به این بستگی دارد که قبل از اقدام چگونه فکر کرده اید.

 

خوب فکر کردن توانایی های شما را افزایش می دهد. 

تفکر انسان هم سقفی بر قابلیت های اوست. اگر فکر بسیار خوبی داشته باشید، توانایی های زیادی خواهید داشت

اما اگر تفکرتان ضعیف باشد، سقفی در زندگی تان وجود دارد.

پیشرفت کردن باعث رسیدن به توانایی هایتان می شود و معمولاً انسان تنها به اندازه یک ایده خوب با پیشرفت فاصله دارد.
جک ولش، مدیرعامل سابق جنرال الکتریک گفته است:  «قهرمان کسی است که ایده هایی دارد.»

بزرگ ترین مخرب موفقیت بسیاری از افراد در آینده، افکار امروز آن هاست. اگر افکارشان محدود باشد،

قابلیت هایشان نیز محدود خواهد بود. اما اگر بتوانند مدام افکار خود را رشد دهند، توانایی انجام کارهای بزرگ تری را

پیدا می کنند و قابلیت هایشان نامحدود خواهد شد.

 عادت خوب فکر کردن زندگی را آسان می‌کند


امور دنیا مدام پیچیده و پیچیده تر می شود. آیا این مسئله شما را دلسرد می کند؟ نه لزوماً

خبر خوش این است که هر چقدر هم زندگی پیچیده شود و یا هر چه مسائل دشوار به نظر برسند،

خوب فکر کردن وضعیت را تغییر می دهد، به شرطی که آن را به جزئی ثابت از زندگی خود تبدیل کنید و

هرچه بیشتر خود را وقف تفکر درست کنید، افکار خوب بیشتری به ذهنتان خطور می کند.

موفقیت به سراغ کسانی می آید که کارهایی را از روی عادت انجام می دهند که افراد ناموفق انجام نمی دهند.

موفقیت نتیجه عادت خوب فکر کردن است. هرچه بیشتر خود را با خوب فکر کردن درگیر کنید، افکار خوب بیشتری به ذهنتان می رسد.

مانند این است که ارتشِ انبوهی از ایده ها را تولید می کنید که تقریباً دست یابی به هر چیزی را برای آن ممکن است.

همانطور که ویکتور هوگو می گوید:

«در برابر هجوم ارتش ها می توان مقاومت کرد، اما در برابر هجوم افکار نه.»

بسیاری از افراد بر این باورند که خوب فکر کردن به حدی پیچیده است که برای آن ها دست نیافتنی است.

اما در حقیقت، فرایند بسیار ساده ای است. هرکسی می تواند خوب فکر کردن را بیاموزد.

– افراد ناموفق فکر خود را بر بقاء متمرکز می کنند.
– افراد متوسط فکر خود را بر حفظ وضعیت موجود متمرکز می کنند.
– افراد موفق فکر خود را بر پیشرفت متمرکز می کنند.

تغییر افکار می تواند به انسان کمک کند از بقاء محض یا حفظ وضعیت موجود به سمت پیشرفت واقعی حرکت کند.
راه موفقیت ۹۵٪ به این بستگی دارد که بدانید چه چیزی می خواهید و بهای رسیدن به آن را بپردازید.
بنابر این تفکر خود را روی پیشرفت متمرکز کنید.

 

رؤیا دولتداد

مشاور و کارشناس پشتیبانی گروه مشاورین پریمیوم

 

فرصت یابی و برنامه ریزی برای تبدیل آرزو به هدف!

توسط گروه مدیران پریمیوم گروه مدیران پریمیوم ۱ دیدگاه

در مقاله گردآوری شده زیر سعی نموده ام تا بر اساس رهنمودهای استاد کیمیایی

مفاهیم مربوط به فرصت یابی و برنامه ریزی را برای شما عزیزان فراهم نمایم

تا در راه رسیدن به اهدافتان از آن استفاده نموده و دستیابی به آنها برایتان سهل تر گردد.

فرصت چیست ؟

فرصت برقراری شرایط خاصی است که در آن منفعت بالقوه ای وجود دارد.

این امر با فراهم شدن عولمل بروز منفعت به طور ناقص رخ می دهد، به نحوی که

کامل کردن این عوامل ” کارکرد استراتژی ” منافع مورد نظر فعلیت می یابد.

فرصت ها چگونه درک می شوند؟ درک فرصت از یک پدیده تحریک کننده ذهن آغاز می گردد.

این پدیده خود می تواند ذهنی و یا به صورت عینی باشد. در واقع بسیاری از پدیده ها در بطن خود

حاوی پیام هایی از فرصت هستند ولیکن ما از درک آن ناتوان هستیم. هر روز هزاران سیب از درخت می افتد .

آن چه کمیاب است نگاه نیوتونی است. فرصت ها همواره و همه جا وجود دارند.

چرا ما آن ها را درک نمی کنیم؟زیرا ذهن ما نسبت به آن ها حساس نیست. مادامی که فردی درصدد ت

غییر شغل نباشد، به آگهی کاریابی روزنامه ها توجهی نمی کند، اگر چه ممکن است برای وی نیز

فرصت هایی وجود داشته باشد. هنگامی که قصد خرید خودرویی را نداشته باشید نیز در مطالعه روزنامه

به صفحات فروش خودرو که یقیناً در آن هم فرصت هایی وجود دارد توجه نمی کنید.

اولین لازمه فرصت یابی حساسیت ذهن است. ” پاسخ ” از آن کسانی است که سوال دارند.

ذهن بی سوال نمی تواند فرصت های پیرامون خود را درک کند. چگونه میتوان فضای ذهنی را نسبت به

پدیده های فرصت ساز حساس کرد؟ چگونه نیوتون پیام نهفته در پدیده سقوط سیب را درک می کند و

میلیون ها نفر دیگر از درک آن ناتوان هستند؟ واقعیت این است که ما در مورد چگونگی این امر

چیز زیادی نمی دانیم ولی به نظر می رسد احساس امنیت، رضایت از وضع موجود و

احساس پایداری ذهن را نسبت به عوامل تحریک کننده کور می کند و بر عکس، احساس تعارض ،

نارضایتی از وضع موجود و طلب وضع مطلوب، ذهن را برای درک فرصت ها می گشاید.

امروزه بسیاری از مشاوران ، اداره سازمان در در شرایط پایداری کامل را یک آفت می دانند و

بر این باورند که سازمان ها در شرایط پایداری بحرانی بهتر عمل می کنند .

آن ها برای دست یابی به این شرایط ترکیبی از عوامل پایدار کننده ( مدیران ) و

عوامل ناپایدار کننده ( کارآفرینان ) را برای اداره سازمان توصیه می کنند.

این امر در انتخاب مدیران ارشد سازمان (هیئت مدیره ) یافته مهمی محسوب می شود.

تغییر مدیران عامل موفق دل بسته به کامیابی های گذشته نیز در همین راستا و به عنوان اقدامی

برای ایجاد پتانسیل بین وضع موجود حتی موفق و وضعیت بهتر به شمار می آید.

علاوه بر حساسیت ذهنی، برای درک فرصت ها، انسان باید در معرض پدیده ها قرار داشته باشد.

جغرافیای به روز پدیده ها در جهان یکسان نیست و استراتژیست برای درک فرصت های تحول ساز

می بایست ذهن خود را در تعامل با پدیده های مرتبط با کسب و کار قرار دهد.حضور در محافل حرفه ای،

حضور در نمایشگاه ها ، سمینار ها و سایر محیط های پدیده ساز توصیه می شود. استخراج فرصت

از درون پدیده ها لازمه دیگر مرحله فرصت یابی است.

برای این امر ذهن می بایست قابلیت تفسیر پدیده ها و کشف فرصت های نهفته در آن را دارا باشد

و این امر مستلزم شناخت دقیق قواعد بازی است. بدون شناخت دقیق قواعد بازی نمی توان پدیده ها را

به درستی تفسیر کرد و فرصت های آن را شناخت.

این مفاهیم به ما نشان می دهد که فرصت ها در پدیده ها نهفته اند و انسان می تواند با ملاحظه

” عامل تحریک ذهنی ” و تفسیر پدیده ها، پیام آن ها ” فرصت ها ” را دریابد.

این مفاهیم سه توصیه مهم به همراه خود دارد:

1- ذهن خود را نسبت به موضوعات حساس کنید. “سوال سازی ، پایداری بحرانی،

نارضایتی از وضع موجود ، در جستجوی وضع بهتر”

2- خود را در معرض پدیده ها قرار دهید. “حضور زیاد در محافل حرفه ای”

3- ذهن خود را غنی کنید.” قواعد بازی”

هنگامی که فرصت درک شد و منافع آن در حدی بود که سازمان را در جهت دست یابی به آن

انگیزه مند کند، گام بعدی آغاز خواهد شد.

در ادامه به فرصت یابی در بازار ایران نگاهی می اندازیم:

در بازاریابی های ایرانی که هنوز هم معمولا به طور تمام و کمال انجام نمی شود،

بسیاری از پارامترها را نادیده می گیرند و بعضا به آنها توجهی نمی شود.

یکی از این موارد مرحله موقعیت یابی بازار است که اهمیت بسزایی در تمامی فعالیت های بازاریابی

و به خصوص تبلیغات دارد.

موقعیت یابی به عنوان آمیخته ای از علم و هنر هماهنگ کردن یک محصول یا خدمت، به یک یا چند بازار

گفته می شود که به صورت مستقل از یکدیگر در حال فعالیت هستند.

این آمیخته زمانی نتیجه بخش است که بتوانید تصویر درست محصول، خدمات و حتی

کانال های فروش خود را درک کنید و ویژگی مصرف کنندگان را به خوبی بشناسید و

ارسال پیام صحیح به آنها را فرا  گرفته باشید.

اینها همه مستلزم استفاده از یک استراتژی مناسب است.

در واقع موقعیت یابی در بازار با تمرکز بر نکته اساسی یعنی مصرف کننده و رقابت با رقبا صورت می گیرد.

در مورد اول طبیعتا همسان سازی مزایای محصول با نیاز مصرف کننده از طریق ارتباط با مصرف کننده و

یادآوری مزایای استفاده از محصول، با استفاده از یک نام تجاری مطلوب صورت می گیرد.

در خصوص مورد دوم مقایسه محصولات و تاکید بر رقابت با افزایش منفعت مصرف کننده مورد نظر خواهد بود.

بسیاری از متخصصان استراتژی تبلیغات بر این باورند که موقعیت یابی در بازار، مهم ترین عامل

ایجاد و رشد یک نام تجاری در بازار است.

مرحله موقعیت یابی، مرحله نمایش تصویر برند یا محصول در بازار است. در بازار امروز تصویر رقبا

مهم تر از خود آنهاست. در این میان این موقعیت به عنوان یک عنصر کلیدی شناخته می شود.

موقعیت یابی در واقع حاصل جواب سوالاتی است که در ذهن یک استراتژیست شکل می گیرد:

1. چه موقعیتی از بازار هم اکنون در چشم انداز ذهن ما وجود دارد؟

(البته چشم اندازی که حاصل خروجی های بازار است، نه لزوما نظر مدیران)

2. قرار است چه موقعیتی را بسازیم؟

3. برای قرار گرفتن در موقعیت موردنظر، چه شرکت هایی را رقیب خود قرار می دهید؟

4. آیا ما پول لازم جهت هزینه های حفظ موقعیت را در بازار داریم؟

5. آیا استراتژی های ما با شرایط موقعیت ما سازگار است؟

6. آیا روش های خلاقه در تبلیغات با موقعیت محصول و برند ما متناسب است؟

از استراتژی های موقعیت بسیار در طراحی برنامه های ترویجی استفاده می شود و

دلیل آن لزوم همخوانی آنهاست. دیوید آکر این استراتژی ها را به شش دسته تقسیم می کند.

استراتژی موقعیت بر اساس ویژگی های محصول، قیمت/کیفیت، موارد کاربرد، طبقه محصول، کاربران و رقبا.

البته شاید بتوانیم استراتژی موقعیت براساس نمادهای فرهنگی را نیز به لیست خود اضافه کنیم.

تدوین استراتژی موقعیت بر اساس ویژگی های محصول با رویکردی مشترک

بر خلق برند با توجه به مزایای محصول و فارغ از شرایط رقبا تاکید دارد.

به همین دلیل بازاریابان تلاش دارند تا ویژگی های برجسته محصول را تحلیل کنند و مصرف کنندگان را

به عنوان تصمیم گیرندگان اصلی خرید در نظر داشته باشند، به طور مثال شرکت اپل برای معرفی

نخستین کامپیوتر خود، سهولت در استفاده را جزو مزایای کلیدی خود معرفی کرد که در آن زمان

و با توجه به پیچیدگی کامپیوترها، اهمیت ویژه ای داشت.

موقعیت های قیمت/کیفیت به بازاریابان اجازه می دهد برند خود را با استفاده از مزیت های قیمتی

و کیفیتی مطرح کنند.

یکی از شیوه های مورداستفاده در این روش تبلیغاتی است که براساس آن تصویری از یک کیفیت بالا

با هزینه ای متناسب یا استفاده از برندی با ارزش افزوده ارائه می شود.

روش دیگر استفاده از این استراتژی، فروش برند با کیفیت با قیمت رقابتی و استفاده از

سیاست های قیمتی نفوذی است.

نکته مهم در این شیوه تاکید همزمان قیمت و کیفیت است و رقابت هر دو پارامتر دارای اهمیت ویژه ای است.

استراتژی بعدی استفاده از موقعیت کاربردی است.

در این شیوه برای ایجاد یک تصویر و ارتباط خاص، از کاربردهای ویژه محصول استفاده می شود.

به عنوان مثال استارتاپ ها این شیوه را مدنظر دارند و از راهکارهای خلاقانه و ابتکاری برای رفع

مشکلات استفاده می کنند که روشی مناسب برای حفظ و توسعه بازار است.

موقعیت هایی بر مبنای طبقه محصول معمولا زمانی اتخاذ می شود که محصول موردنظر در رقابت

با محصولاتی قرار گیرد که محدوده بزرگ تری دارند و صرفا در طبقه مشخص نباشند،

به طور مثال اگر خدمات خطوط هوایی در رقابت با خدماتی چون خطوط قطار، اتوبوس و دیگر خطوط هوایی باشد،

از استراتژی موقعیت براساس طبقه محصول استفاده می شود. در واقع این استراتژی محصول را در برابر

یک برند دیگر قرار نمی دهد، بلکه محصول را در مقابل دسته ای از محصولات همسان معرفی می کند.

استراتژی موقعیت  یابی براساس کاربران در گروهی از محصولات استفاده می شود که محصول

در بین مخاطبان خاصی طرفدار دارد یا گروهی از کاربران از روش خاصی برای رفع نیازهای خود استفاده می کنند.
استراتژی موقعیت با توجه به رقبا بسیار وابسته به تعیین استراتژی های محصول و خدمات رقباست.

امروزه بسیاری از شرکت ها تاکید دارند تا بر یک محصول خاص یا یک برند مشخص تمرکز کنند.

این روش شبیه روش طبقه بندی محصول است با این تفاوت که رقابت پارامتر اصلی فعالیت در بازار خواهد بود.

زمانی که یک موقعیت بازار از طرف رقیب اشغال می شود، معمولا بازاریابان سعی در تدوین استراتژی جدیدی

برای کسب موقعیت دارند. استراتژی جدید ممکن است با یک نام تجاری جدید نیز همراه شود.

استراتژی موقعیت با توجه به نمادهای فرهنگی براساس تفاوت های علائم تجاری پیشنهاد شده است.

هر کدام از نمادها توانایی آن را دارند که تمایز از رقبا را برجسته سازند؛ تمایزی که نسبت به هر فرهنگ و

آداب و رسوم ممکن است قوی و فعال تر عمل کند.

در متن فوق به موضوع فرصت یابی اشاره شده است و لازمه آن داشتن ذهنی حساس و در معرض پدیده ها

قرارداشتن ذکر شده است.

حال با نگاه به شرایط فعلی خود، میزان نیازتان به راه اندازی یا آغاز کسب و کاری جدید یا درامدزا

را بررسی نمایید. وقتی که حس نیاز را در خودتان بیابید و آن را در اولویتهایتان قرار دهید،

مطمئن باشید که محیط پیرامونتان را به گونه ای دیگر و پر از موقعیتهای کاری و درامدزایی

خواهید یافت (ذهن حساس).

پس از آن موقع برنامه ریزی می باشد تا بتوانید هم علم و هم مهارت خود را چهت دست یابی

به اهدافتان ارتقا دهید.

در کلیپ کوتاه زیر که بخشی از سخنان ایشان در برنامه حرف حساب شبکه یک صدا و سیما می باشد،

میگویند: ” وقتی آرزویتان را روی کاغذ می نویسید، آن را تبدیل به هدف کرده اید و بعد از آن وقتی هدفتان

را به قسمتهای کوچک خرد می کنید، یعنی برنامه ریزی کرده اید و ….”

در ادامه شما را با برنامه ریزی و هدف آن (که مطمناً اکثر شما به آن واقف هستید)

و 7 قدم برای داشتن برنامه ریزی موفق، آشنا می نمایم.

 

هدف برنامه ریزی چیست؟ چگونه برنامه ریزی کنیم؟

برنامه ریزی چیست؟

برنامه ریزی فرایندی است که ما طی می‌کنیم تا در آن بتوانیم برنامه‌ها، کارها و اموراتمان را سازماندهی

و ساماندهی کنیم. همه می‌دانند که برنامه داشتن امر مهمی است زیرا حرکات و مسیری که می‌خواهیم

طی کنیم را از قبل تعریف می‌کند و برای ما مشخص می‌کند.

برنامه ریزی یک فرآیند است به این معنا که همواره حتی تا انتهای زمان اجرا باید بروی اجزاء آن فکر و تمرکز کرد

و تنها به طراحی آن کفایت نکنیم. به این علت که باید آن را رصد کنیم و در صورت نیاز اصلاح کنیم.

برنامه ریزی‌ها را هم به صورت فردی و هم گروهی می‌توان انجام داد.

و طبیعی است که برای یک طرح ریزی به صورت گروهی باید از افرادی استفاده کرد که در زمینه مورد نیاز طرح،

دارای تخصص یا ایده باشند و توانایی تحلیل و بررسی را داشته باشند.

همچنین طراحی برنامه‌های ما مبتنی ناظر بر اهدافی است که می‌خواهیم به آن برسیم.

ما برای تحقق اهدافمان باید یک سری کارها را انجام دهیم و سعی کنیم به بهترین نحو ممکن

آن کارها انجام شوند تا بهترین نتیجه را بتوانیم بگیریم. برنامه ریزی به ما کمک می‌کتد که

دقیقا به این “بهترین نحو ممکن” دست پیدا کنیم.

این مطلب به بدرد چه کسانی نمی‌خورد؟

باید اذعان کنم که این مطلب مخاطبان خاص خود را دارد.

افرادی که در لحظه تصمیم می‌گیرند و اجرا می‌کنند، کسانی که قید و بند خاصی برای کارها

و بهره گیری از منابع زمانی و مالی‌شان ندارند و یا کسانی که کار مهمی ندارند،

به این مطلب نیازی پیدا نخواهند کرد. البته خواندن و یادگرفتن و دانستن موارد ارائه شده

خالی از لطف نیست، اما اهمیتش را کسانی درک خواهند که سر و کار مداوم با این قبیل مسائل دارند.

پایه‌های برنامه ریزی

برنامه ریزی چند اصل مهم دارد که با هم ارتباط نزدیک و قابل ملاحظه‌ای دارند.

عمده اصول زیر را با دو نوع مثال فردی و سازمانی توضیح خواهم داد.

زمان

 

مدت انجام: یک کار یا مجموعه‌ای از امور را که قصد برنامه ریزی دارید، باید به مدت انجام آنها دقت کنید.

مدت انجام یعنی اینکه برآورد کنید چقدر زمان مناسب آن کار نیاز است، ضرب الاجلی به همان میزان +

ضرایب فنی آن لحاظ شود.

اگر به یک مهمانی خانوادگی می‌روید، چقدر زمان برای آن اختصاص می‌دهید؟ یک ساعت، دو ساعت، نیم روز،

کمتر، بیشتر. از اول بدانید تا کارهای بعدی‌تان را بتوانید چینش کنید.

همچنین اگر می‌خواهید طرح ساماندهی و رفع مشکلات رایانه‌های یک شرکت بزرگ را ارائه دهید،

باید مدت زمانی برای آن معین کنید تا در زمان مقرر شروع و پایان یابد و خللی در امورات شرکت پیش نیاید.

مقطع زمانی: هر کاری که بخواهیم انجام دهیم، به هرحال در یک بستر زمانی صورت می‌پذیرد.

از چند لحظه، تا چند روز، ماه یا حتی سال. مقاطع زمانی در برنامه ریزی‌های میان مدت بسیار مهم هستند

و برنامه‌ریزی‌های بلند مدت را هم تحت الشعاع قرار می‌دهند.

به عناون مثال من یک مسافرت تفریحی خانوادگی می‌خواهم برای خودم ترتیب دهم، و تصمیم می‌گیرم که

این مسافرت را در هفته اول مهرماه انجام دهم.

آیا زمان مناسبی را انتخاب کرده‌ام؟ اگر فرزند محصل داشته باشم قطعاً خیر، چون فرزندم در همان مقطع زمانی

باید به مدرسه برود.

یا یک مدیر تصمیم می‌گیرد برای ایجاد انگیزه و انرژی بخشی به کارکنان یک جشن ویژه ترتیب دهد،

پس باید به چند مقطع زمانی حساس باشد، اول اینکه جشن در ایام سوگواری‌های متعارف نباشد،

دوم اینکه به لحاظ کاری، شرایط و زمینه‌ها فراهم باشد، یا حداقل از این لحاظ مشکلی وجود نداشته باشد.

افراد

طراحان: چه کسانی برنامه ریزی را طراحی می‌کنند، چه کسانی مشاور طراحی هستند؟

پیش از آغاز فرایند برنامه ریزی در هر سطحی این دو سوال _ و موردی که در ادامه خواهیم پرداخت _

باید پاسخ داده شوند. دانستن این دو مورد از این نظر بسیار مهم است که خود فرایند برنامه ریزی را

با چالش مواجه نکند. اگر مشخص نباشد که چه کسانی در طراحی برنامه مورد نظر نقش دارند،

ممکن است در میانه راه با مشکل مداخله افراد مواجه شوید.

همچنین اگر مشاوران طراحی معین نباشند، با آراء و نظرات مختلفی مواجه خواهید شد که نمی‌دانید

سخن کدامیک را در برنامه ریزی خود دخیل کنید.

مجریان: چه کسانی باید برنامه‌ای که طرح‌ریزی شده را اجرا کنند؟ این افراد را هم دقیقاً مشخص کنید.

اگر وسعت برنامه شما بزرگ است می‌‌توانید از گروه‌های افراد استفاده کنید و این گروه‌ها را معین کنید.

در هر صورت مجریان طرح باید معلوم باشند تا بعداً بتوانید روند اجرا شده را به خوبی پایش کنید

و اصلاحات لازم را انجام دهید.

مکان

اگر برنامه‌ای که قصد اجرای آن را دارید به مکان خاصی وابسته است، باید نسبت به آن مکان

احاطه داشته باشید و ویژگی‌ها، ملاحظات لازم را در نظر بگیید.

به عنوان مثال اگر به مسافرت می‌روید، و مقصد خاصی را مد نظر دارید،

شاید (علت بکار بردن لفظ شاید را در آینده خواهید فهمید) بهتر باشد که محل اسکان خود را از قبل

تعیین و رزرو کرده باشید، خصوصاً اگر در مقطع پر سفری از سال و به مقصد مسافر پذیری می‌روید.

یا اگر اجرای یک پروژه عظیم مثل ساخت یک نیروگاه را در نظر دارید، باید به محل استقرار آن،

بُعد مسافت، امکان تأمین خوراک نیروگاه، ویژگی‌های زیست محیطی، مکانیک خاک آنجا و

بسیاری از عوامل توجه ویژه داشته باشید.

افعال

 

چه فعالیت‌هایی لازم است انجام شوند تا برنامه مد نظر شما کاملا اجرا شده دانسته شود؟

برای کارهای فردی و پروژه‌های بسیار کوچک معین بودن و نوشته بودن این کارها به احتمال زیاد

کفایت می‌کند، ولی پروژه‌های بزرگ و عظیم می‌بایست جزئیات کارها توسط افراد خبره و نرم‌افزارهای

مدیریت پروژه مدیریت و هدایت گردند. لذا باید خُرده کارها و عملیات‌های ریز و درشت معلوم باشند

تا نقشه حرکت گام به گام و گام‌های موازی معلوم و دقیق گردد.

 

محدودیت ها

در اجرای برنامه مد نظر چه محدودیت‌هایی دارید؟ کجاها با محدودیت‌ها مواجه هستیم؟

چه از لحاظ منابع، چه نیروی انسانی، عوامل محیطی، استراتژی‌های سازمانی، و …

 

توانایی ها

از چه امکاناتی بهره‌مند هستیم و روی چه چیزهایی می‌توانیم برای رسیدن به اهدافمان حساب کنیم؟

به عنوان مثال برای رفتن به همان مسافرتی که قبل‌تر گفته شد، یک عامل محدودیت، زمان است،

هم مدت اجرا و هم مقطع زمانی، نمی‌توانیم در ایام تحصیلی به مسافرت برویم، همچنین سفرمان

نباید بیشتر از ۵ روز طول بکشد چون به همین اندازه از مرخصی‌ها می‌توانم استفاده کنم.

از سوی دیگر با خودروی شخصی خودمان به سفر می‌رویم، پس جاهای بیشتری را می‌توانیم ببینیم و

لذت بیشتری ببریم.

یا برای مثال ساخت نیروگاه، از شاید از لحاظ مالی در مضیقه باشیم(محدودیت)، ولی از توان طراحی

و اجرای مهندسان شرکت خودمان می‌توان استفاده کرد (توانایی)

 

بایسته‌های برنامه‌ریزی

  • جزئیات را در نظر بگیرید ولی به افراط کشیده نشوید.
  • موقع تهیه پیش نویس و برنامه اولیه آرامش ذهنی لازم دارید. در محیط پر استرس و بدون داشتن

تمرکز این کار را نکنید

  • هر کسی چارچوب‌های خودش را برای برنامه ریزی دارد، تا زمانی که چارچوبهایتان را بدست نیاورده‌اید،

باید فعالیت ذهنی شدیدتری را انجام دهید

  • از برنامه ریزی کردن حتی برنامه های اولیه خسته نشوید، همین‌ها پل موفقیت شما در برنامه‌های بزرگ

و با اولویت بالا هستند.

  • فکر نکنید با چند بار کار روشمند، برنامه ریز قهاری خواهید شد! زمان می‌برد تا برنامه‌های عالی بتوانید پیاده کنید.
  • هیچ طراحی برنامه‌ای بی نقص از آب نخواهد درآمد. ولی قطعاً از نداشتن برنامه بسیار مفیدتر خواهد بود.
  • امکان جابجایی گام‌ها وجود دارد. در همین پیش نویسی که تصویرش در بالا آمد، چند گام را جابجا انجام دادم.
  • الگوی ارائه شده، روشی بود که من پیاده‌سازی می‌کنم، شما هم باید فکر کنید و روش خودتان را

کشف کنید، شاید با روش من تفاوت داشته باشد.

  • اشتن یک پیش نویس و برنامه اولیه کفایت نمی‌کند، سعی کنید سناریوهای مختلف را در دایره اختیاراتتان

پیش بینی کنید و برای هر یک برنامه جداگانه داشته باشید.

  • وقتی برنامه‌تان معین شد، بر اجرای آن استوار باشید، اگر در اجرا ضعیف عمل کنید

ممکن است فکر کنید برنامه ریزی درستی نکرده‌اید، در صورتی که مشکل جای دیگری بوده است.

برای هر سناریو تاریخ انقضا قرار دهید.

۷ گام برای داشتن برنامه ریزی موفق

۱. از یک برنامه ریز و یا سررسید استفاده کنید.

برای برنامه‌ریزی نیاز به ابزار پیچیده‌ای نیست. شما می‌توانید از یک دفترچه یادداشت ساده تا یک سررسید

و یا دفتر برنامه‌ریز بسته به نیازتان برای ثبت برنامه‌ها استفاده کنید. درصورت استفاده از سررسید،

سعی کنید انواعی از آن را انتخاب کنید که فضای خالی کافی را برای نگارش برنامه روزانه شما داشته باشد.

بسیاری از سررسیدهای موجود در بازار، جدول‌هایی برای برنامه ریزی ساعتی و یا روزانه را در خود جای داده‌اند

که استفاده از آن ها نیز خالی از لطف نیست. در هر صورت این شمایید که می‌دانید چه ابزاری نیاز شما را رفع می‌کند.

امروزه به لطف تکنولوژی‌های گوناگون، برنامه‌ریزی نیز به صورت دیجیتالی قابل تنظیم است.

انواع تلفن‌‌های همراه و لپ‌تاپ‌ها از تقویم‌های دیجیتالی بهره می‌برند که می‌تواند به راحتی با سایر

دستگاه‌های‌ الکترونیکی نیز همگام‌سازی شده و به شما کمک کنند هرزمانی و در هرمکانی به به برنامه خود

دسترسی داشته باشید. همچنین نرم‌افزارهای زیادی چه در گوشی‌های هوشمند و چه در سیستم‌های

مبتنی بر ویندوز، مک و غیره وجود دارند که می‌توانند به وسیله یادآورها و زمان سنج‌ها به کمک شما بیایند

تا بتوانید برنامه‌ریزی موفقی را تجربه کنید.

بهتر است انواعی از تقویم‌های کاغذی و یا دیجیتالی را انتخاب کنید که فضای کافی برای یادداشت برداری

را در خود جای داده باشد. وجود چنین فضایی به شما این امکان را می دهد که در پایان هرکار، چگونگی

انجام آن را ذکر کنید و احساس خودتان را از به پایان رسیدن آن ابراز کنید. به عنوان مثال تجسم کنید که امروز

به باشگاه رفته‌اید و برخلاف همیشه که ۴ مایل می‌دویدید، امروز۵ مایل دویده‌اید و از آن احساس خشنودی دارید.

می‌توانید حس رضایت خود را در قسمت خالی برنامه خود بنویسید چرا که این کار به شما انگیزه‌ای مضاعف خواهد داد.

۲. کارهایتان را سازماندهی کنید.

از رنگ‌ها برای سازماندهی اموراتتان بهره بگیرید. فرقی نمی‌کند، چه در تقویم الکترونیکی و

چه در تقویم کاغذی این کار امکان‌پذیر است. در تقویم‌های دیجیتالی می‌توانید کارها را با رنگ های گوناگونی

ثبت کنید. به عنوان مثال تصور کنید می‌توانید برای امورات مربوط به محل کارتان رنگ قرمز،

تکالیف دانشگاه رنگ زرد، و کارهای منزل رنگ سبز را انتخاب کنید. در سررسیدهای کاغذی می‌توانید

از خودکارهایی با رنگ های متنوع و یا از ماژیک‌های رنگی برای های‌لایت کردن برنامه شخصیتان استفاده کنید.

سازماندهی کارها به وسیله رنگ‌های گوناگون مزایای زیادی دارد. این متد به شما کمک می‌کند

تا متوجه شوید چه کاری زمان شما را بیشتر می‌گیرد. مثلا ممکن است شما به برنامه ‌روزانه‌تان مراجعه کنید

و ببینید حجم زیادی از رنگ قرمز(محل کار) و سبز(منزل) وجود دارد و در عوض رنگ زرد(دانشگاه)

به ندرت یافت می‌شود. این نشانه این است که شما وقت بیشتری برای تکالیف دانشگاهتان گذاشته‌اید.

علم به این که تکالیف مربوط به دانشگاهتان با موفقیت رو به اتمام است، به شما انگیزه می‌دهد

تا کارهای دیگرتان را پیش‌ببرید.

۳. برنامه‌هایتان را اولویت‌بندی کنید.

این که بتوانید کارهایتان را اولویت بندی کنید بسیار حائز اهمیت است. این که بدانید کدام کار باید زودتر و

کدام کار باید دیرتر انجام شود، مزیت بسیار مهمی در برنامه‌ریزی محسوب می‌گردد. به عنوان مثال تصور کنید

شما در طول هفته باید در سه کنفرانس حضور یابید، سه مقاله را نگارش کنید و یک آزمون را پشت سر بگذارید!

اینجاست که اهمیت اولویت بندی بیش از پیش مشخص می‌شود.

با خود فکر کنید. کدام کار باید سریع‌تر انجام شود؟ کدام کار زمان‌بر تر از بقیه کارهاست؟ از بین کنفرانس،

مقاله و آزمون کدام یک در نمره نهایی شما تأثیر بیشتری خواهد داشت؟

۴. اولویت‌هایتان را علامت‌گذاری کنید

به محض این که اولویت‌هایتان را شناختید، آن ها را در برنامه روزانه‌تان مشخص نمایید.

می‌توانید این اولویت‌ها را با حروف الفبا و یا اعداد مشخص نمایید. فرض کنید برنامه شماره 1 باید فردا

و برنامه شماره 2 باید هفته آینده دنبال شود.

۵. برای هر برنامه‌ای یک زمان مشخص در نظر بگیرید.

پیش‌بینی کنید هرکار چقدر ممکن است از زمان شما بکاهد؟ در برنامه روزانه تان باید زمان کافی برای

به سرانجام رساندن کارها پیش‌بینی شده باشد. واقع‌بین باشید و زمان کافی را برای هرکاری در نظر بگیرید.

در غیر این صورت، ممکن است از برنامه‌تان عقب بمانید، دچار سردرگمی شوید و حتی به طور کلی

برنامه‌ریزی را کنار بگذارید.

ذکر این نکته لازم است که شما باید به موارد تأثیرگذار دیگر نیز در اتلاف‌ وقتتان توجه داشته باشید.

تصور کنید امروز می‌خواهید به کتابخانه بروید و فاصله منزل شما با کتابخانه 30 دقیقه است.

این زمان باید در برنامه شما لحاظ شود.

۶. زمان اضافه برای برنامه تان در نظر بگیرید.

بیشتر افراد فکر می‌کنند اگر زمانی کمتر از زمان واقعی برای برنامه هایشان در نظر بگیرند، موفق می‌شوند

کارهایشان را سریع تر به سرانجام برسانند. بدون شک این چنین تصوری کاملا غلط و غیرواقعی است. پ

یشنهاد ما این است که برای کارهایتان زمانی بیش از زمان پیش‌بینی شده در نظر بگیرید

چرا که همیشه ممکن است امور گوناگونی حتی خارج از برنامه پیش بیاید و موجب اتلاف وقت شما شود.

همچنین باید زمانی را جهت استراحت برای بعد از هر کار در نظر داشته باشید.

پیشنهاد می‌شود ۲۵% بیش‌تر از زمان پیش‌بینی شده توسط خودتان را برای کار‌ها در نظر بگیرید.

به عنوان مثال اگر برای کاری ۳۰ دقیقه زمان را بیش‌بینی کرده اید، در برنامه خود آن را ۴۵ دقیقه درج کنید.

این کار به شما کمک می‌کند تا از برنامه روزانه‌تان عقب نمانید.

۷. فضایی را در پایین برنامه‌‌تان خالی بگذارید.

در برنامه‌‌ریزهای الکترونیکی و یا کاغذی، فضایی خالی زیر برنامه‌های روزانه‌تان در نظر بگیرید

چرا که ممکن است بخواهید بعدا کارهایی با اولویت‌های پایین‌‌تر را در آن جای دهید.

همچنین ممکن است کارهایی در طول هفته برای شما پیش بیایند که لازم باشد آن را در برنامه هفتگی خود قراردهید.

امیدوارم همه شما همراهان عزیز پریمیوم که با توجه به مطالعه مطالب فوق پرداختید،

همواره در زندگی و کسب و کارتان موفق باشید و دستیابی به آرزوهایتان را عملی سازید.

لازم به دکر است که بخشی از مطالب فوق از سایتهای “فرصت امروز”،”باشگاه خبرنگاران جوان”

و “آموزش توسعه فردی و سازمانی” استخراج و گردآوری شده است.

رؤیا دولتداد

کارشناس پشتیبانی گروه مشاورین پریمیوم

افزایش و حفظ رضایت شغلی

توسط رؤیا دولتداد رؤیا دولتداد بدون دیدگاه

عوامل رضایت شغلی چیست؟

 

عوامل رضایت شغلی چه تاثیری در کسب و کار شرکت ها دارد؟

تعریف دقیقی از رضایت شغلی و مشکلات کارکنان وجود ندارد دلیل عدم وجود چنین تعریفی رضایت نداشتن

کامل مدیران از کارکنان است.

عوامل رضایت شغلی

عوامل مختلفی در رضایت کارکنان شرکت ها تاثیر می گذارد.

مدیران نیز باید به مسائل فراوانی دقت کرده تا کارکنان خود را خشنود سازند. در این مطلب به بررسی عوامل

عدم رضایت شغلی اشاره می کنیم با پدیده فکر مهتر همراه باشید.

تعریف رضایت شغلی

رضایت شغلی در خیلی از فرهنگ ها به معنی احساس خوشبختی و شادی از کسب و کار می باشد.

با این که این تعریف جوهر اصلی رضایت شغلی است اما رضایت شغلی از نظر مردم و کارشناسان دید وسیع تری دارد.

 

عوامل رضایت شغلی عبارتند از:

محیط کار

همیشه محیط روی کارکنان تاثیر می گذارد، رنگ دیوارها، نظم مکان، امکانات امنیتی، روشنایی و طراحی و …

در شادی و رضایت کارمندان تاثیر می گذارد.

طبق تحقیقاتی که بر روی بیشتر کارمندان انجام پذیدفته حدود ۸۴ درست از کارکنان بازگو کردند که محیط کار

باعث عدم تمرکز آن ها روی وظایف و تعبیر ایده ها به شکل آزاد گشته است.

به طور عامیانه به دفتر خود بنگرید آیا جذاب به نظر می رسد؟ اگر مکان خسته کننده و بی روح باشد چگونه می توانید

در طراحی آن برای فرهنگ شرکت خود تغییراتی ایجاد کنید.

از ابزارهایی جهت استراحت کارکنان و باز شدن روحیه آن ها استفاده نمایید.

 

رضایت از حجم کار

اگر کارمند احساس کرد حجم کارش افراطی است، بدون شک این احساس روی رضایت شغلی اش تاثیر می گذارد

متاسفانه بیشتر کارکنان در بیشتر کشورهای جهان با تلاش فراوانی کار می کنند تا رقابت کسب و کار خود را حفظ نمایند

اما مدیران به عنوان سرپرست اینجا وظیفه دارند از کارکنان زحمت کش تقدیر به عمل آورد. طبق تحقیقات

صورت گرفته کارکنان در حال حاضر بیشتر از گذشته کار می کنند اما کار سخت باعث افسردگی و تاثیر روی رضایت شغلی می شود.

کارکنان بعد از ۵۰ ساعت کار با کاهش بهره وری روبرو می شوند و کارکنانی که ۷۰ ساعت مشغول کار باشند هیچ گونه

بهره وری را در کار خود ایجاد نخواهند کرد.

توقعات کارکنان

کارمند کم توقع یک مشکل برای شرکت به شمار می رود زیرا در ابتدای کار بدون هیچ توقعی وارد شرکت شده و

سپس با دیدن ارتقاء مقام یا افزایش حقوق همکاران به بحث با مدیر می پردازد این امر یا سبب اخراج او می شود

و یا باقی ماندن او در همان رتبه، از همان ابتدای استخدام در هر کسب و کاری توقعات خود را بیان کنید،

غیر ممکن است موسسه ای موفق گردد و آن کارمند اهداف یا توقعات خود را از همان ابتدا بیان نکرده باشد.

از خودتان به عنوان مدیر بپرسید، آیا وظایف کارکنان را تعیین کرده اید؟ در واقع این یک وظیفه است که با

انجام آن خودتان به موفقیت بیشتری دست می یابید.

 

ساعت های کاری و رضایت کارکنان

بهره وری خوب فقط مختص یک کارمند در شرکت نیست، بلکه شرکت با تامین کارکنان مناسب و ساعت های کاری قانونی

هم رضایت شغلی کارکنان را کسب می نماید هم بهره وری خود را افزایش می دهد.

ساعات کاری اضافه نه تنها در افزایش بهره وری تاثیری ندارد بلکه باعث کاهش آن می شود.

افزایش رضایت شغلی کارکنان کل شرکت و ارائه خدمات کلی در سطح کیفیت کار نقش دارد.

 

رازهای ارتباط عمیق کارکنان

ساخت ارتباطات عمیق با همکاران جهت به دست آوردن تجربه یکی از نقاط رضایت شغلی در شرکت هاست.

اما اگر همکاری دارید که در کار کمک تان نمی کند تا راحت تر باشید، این کار او باعث تمرکز شما روی کار را بیشتر خواهد کرد.

تقسیم مشکلات شخصی و تبادل مشکلات زندگی در محیط کار باعث تقویت ارتباط بین همکاران می شود

اما ارتباط کاری و حل مشکلات کار با کمک تجربیات افراد با تجربه میزان رضایت شغلی را افزایش می یابد.

 

پول تنها کافی نیست مثبت اندیش باشید

کارکنان ابزاری که راحتی و خوشبختی را برایشان به ارمغان می آورد به منافع مادی ترجیح می دهند.

شرکت های تجاری در تلاش اند مجموعه ای از امتیازات را به کارمندان خود ارائه دهند، مانند سالن های ورزشی،

زمانی برای استراحت و … تمام شرایط راحتی باعث مثبت اندیشی در کارکنان می شود.

عدم رضایت شغلی کارکنان سالیانه می تواند هزینه های سنگینی برای شرکت ها داشته باشد.

حقوق

موضوع حقوق کارکنان سخت و پیچیده و تحکم شما به عنوان مدیر را در مراحل اولیه کار با مشکل روبرو می سازد.

برای برخی کارکنان پول مهم نیست اما حقوق می تواند مانند یک حق عادل در مقابل زحمت به کارکنان تعلق گیرد.

هر فردی می تواند با کار میانگین زحمت خود را تخمین بزند پس طبق زحمتی که می کشند برایشان حقوق واریز کنی

د تا حق کسی ضایع نشود، وقتی کارکنان احساس کنند حقوق شان را طبق زحمت محاسبه نکردید اشتیاق کار خود را

به اسم عدالت کاری خود از دست می دهند.

نظریه عدالت در مفهوم روانشناسی رفتاری تفسیر می کند که هر آن چه که انجام می دهیم و

احساس می کنیم باید مقابل آن را به دست آوریم.

 

 

مواردی که در بالا گفته شد، همه از زاویه دید و خواسته کارکنان از کارفرمایان بود.

حال به این نکته بپردازیم که چطور کارکنان می توانند رضایت کارفرمایان خود را بجا آورند و البته خودشان نیز از کار خود لذت برده

و هر روز بیش از روز قبل از کاری که انجام میدهند، رضایت داشته باشند.

در این راستا، توجه شما را به بخشی از سخنان آقای مهندس نیما کیمیایی در برنامه حرف حساب

شبکه یک صدا و سیما، جلب می نمایم:

در ادامه به 5 نکته برای بهترین بودن در کار که با بهره از مطالب سایت بیتوته کسب نموده ام، اشاره می نمایم:

با رعایت 5 نکته زیر در هر کاری بهترین باشید

وقتی در چالشی گرفتار می آیید بجای خودخوری و حرص و جوش خوردن تنها به این فکر کنید که وضعیت را بهتر کنید.

هیچ چیز را مطلق نبینید.

زندگی بالا و پایین زیاد دارد و آنچه به آن فراز و نشیب در زندگی می گوییم، برای همه کمابیش وجود دارد

و هر کسی به نحوی با مشکلات زندگی درگیر است.

برآمدن از پس مشکلات زندگی نیاز به تدبیر دارد و کسی که با تدبیر و اندیشیدن میانه خوبی نداشته باشد،

چندان نباید امیدوار بود که بتواند با مشکلات کنار بیاید.

البته کنار آمدن با مشکلات و تدبیر چندان هم کار سختی نیست و تنها با دانستن نکاتی چند می تو ان به آن رسید.

1 – سختکوشی مقدم بر هوش ذاتی است

همه ما از اهمیت هوش، دکاوت و خلاقیت باخبریم. اما چنین استعدادها و توانایی های ذاتی ای تا چه حد می تواند

در خدمت رشد و پیشرفت ما قرار گیرد؟!

قدر مسلم است که تا وقتی از آنها درست استفاده نکنیم و نخواهیم آنها را در مسیر صحیح به کار گیریم،

هیچ گره ای از زندگی ما باز نمی کنند.

ثابت شده است که در 95% موارد هوش و خلاقیت بدون سختکوشی و پشتکار هیچ کاره اند.

این نکته را هم در نظر داشته باشید که خیلی وقت ها وجود چنین استعدادهای ذاتی ای باعث مغرور شدن فرد می شود.

2 – 10 هزار ساعت کار خوب است، به شرطی که سنجیده باشد

در کتابی خواندم که 10 هزار ساعت کار لازم است تا به سطح و مرتبه کارشناسی در کاری دست پیدا کنیم.

ظاهر امر منطقی و درست به نظر می رسد، اما واقعیت این است که اگر 100 هزار ساعت هم کار کنیم،

اما سنجیده نباشد، خبری از کارشناس شدن و به حد تخصص رسیدن نیست.

به عنوان نمونه یک فرد ممکن است در طول زندگی خود 10 هزار ساعت رانندگی کرده باشد،

اما چون این کار را سنجیده انجام نداده است، بعد از 10 هزار ساعت در همان سطحی است که قبل از آن بوده است

و به واقع پیشرفت قابل ملاحظه ای ایجاد نشده است.

3 – بزرگی با شما بدنیا نمی آید، اما می تواند در شما رشد می کند

خودتان را گول نزنید. منتظر نزول بزرگی و بزرگ شدن از آسمان هم نباشید.

این خود شما و کار و تلاشتان است که منش و صفت بزرگی را به شما می دهد.

شما را در نظر دیگران بهترین جلوه می دهد و می توانید با استفاده از این بزرگی به اهداف بزرگترتان برسید.

4 – بلند مدت فکر کنید

این یعنی اینکه صبر داشته باشید و برای رسیدن به اهدافتان عجله نکنید.

برای خود اهداف بلندمدت تعریف کنید و آهسته و پیوسته به دنبالشان بروید و پیگیرشان باشید.

راستی به 100 فکر کنید تا به 60 برسید!

5 – به بهتر شدن فکر کنید

وقتی در چالشی گرفتار می آیید بجای خودخوری و حرص و جوش خوردن تنها به این فکر کنید که وضعیت را بهتر کنید.

هیچ چیز را مطلق نبینید.

اگر اینطور نشد، پس دیگر هیچ چیز امکان ندارد و افکاری از این دست تنها شما را از هدف دورتر می کند.

در صدد “بهتر کردن” اوضاع بربیایید که کمترین ضربه و آسیب را از چالش ها متحمل شوید.

با آرزوی موفقیت و شادکامی برای همه شما عزیزان همراه.

رؤیا دولتداد

کارشناس مشاور پشتیبانی گروه مشاورین پریمیوم

اهمیت افزایش مهارت های ارتباطی در بحران

توسط رؤیا دولتداد رؤیا دولتداد بدون دیدگاه

پیشرفت و ارتباطات نسبت مستقیم دارند.

در زمان بحران، می بایست بر روی افزایش و بهبود مهارتهای خود تمرکز و توجه داشته باشیم که یکی از برجسته ترین
مهارتهایی که ما برای پیشرفت و ارتقای خود در کار و زندگی به آن نیاز داریم “مهارتهای ارتباطی” می باشد.
مقاله زیر که با کمک از مطالب آموزنده برخی از سایتها و کتب، تدوین شده است، تلاشی است جهت روشنگری هرچه بیشتر
اهمیت، نحوه و موانع ارتقای مهارت های ارتباطی و برقراری ارتباط موفق.
جمع کثیری از مدیران برجسته با اتکا به برنامه ریزی و برخورداری از مهارت های اجرایی از نردبان شغلی بالا آمده اند.
اما برتری آنهایی که همیشه در صدر هستند، توانایی فوق العاده‌شان در برقراری ارتباط با سایرین است.
در این نوشته نکاتی پیرامون بهبود مهارت‌های ارتباطی و روابط عمومی در سطوح مختلف توسعه یک موسسه و یا
هر ارگان دیگر فراهم آمده است.در هنگام تاسیس یک شرکت موارد مختلفی در نظر گرفته می‌شود
که یکی از آنها مهارت‌های اجرایی است.

موسسات و ارگان ها برای ایجاد این توانایی در میان کارمندان خود شعب مختلفی را به صورت غیر ضروری

به این امر اختصاص می دهند و در مقابل، هیچ هزینه ای را صرف ارتباطات عمومی نمی کنند.

البته این بدان معنا نیست که اقشار مختلف جامعه، رسانه های گروهی و سرمایه گذاری ها بر روی ارتباطات،

امری بلا استفاده و بی مورد به شمار می رود، بلکه برعکس اولین رکن اساسی برای دستیابی به موفقیت در هر شرکتی،

قابلیت انتقال عقاید و اهداف و خدمات آن به مراجعان است و برای توسعه شرکت می بایست بالاجبار بر روی ارتباطات

به طور گسترده حساب باز کرد.

همانطور که مشاهده می کنید، در این زمینه دو مولفه اصلی وجود دارد: ارتباطات و زمان بندی.

پیش از اینکه دست به اقدام هر گونه کاری بزنید، اهداف اصلی خود را مشخص کنید.

سپس آنها را به صورت تیتروار  و کلاسه‌شده به دفتر سرپرست بخش ببرید و یا به نشانی آدرس الکترونیکی او بفرستید.

لازم اســـت که بدانیــــد چه مــــطلبی را می خواهید  انتقال دهید، اگر مطلبی برای خود شما واضح نباشد،

چطور می توانید از دیگران انتظار داشته باشید که متوجه آن بشوند.

به خاطر داشته باشید که هر چقد بیشتر بتوانید به داخل ذهن افراد نفوذ کنید، خیلی سریع تر می توانید آنها را

در مورد پذیرش شرایط خود متقاعد کنید. البته منظور من این نیست که ذهن و افکار آنها را به بازی بگیرید،

بلکه باید بدانید که نیازهای مراجعان چیست و یا به عبارت دیگر طرف مقابل خود را به خوبی بشناسید.

بیشتر افرادی که در یک شرکت و یا کارخانه کار می کنند، اهداف نسبتا مشابهی را دنبال می کنند و پایداری آنها

در مواجهه با مشکلات مختلف تقریبا یکسان است.

به همین دلیل است که زمانی‌که نظری مطرح می شود، نتیجه کم وبیش یکسانی را در بر دارد.

  قصد  و نیت شما چیست؟

شما باید همیشه افکار خوب، زبان خوب و نیات خوب داشته باشید.

تنها راه پیروزی و از بین بردن شک و تردید در طرف مقابل از این راه میسر خواهد شد.

اهداف پر فضیلت را مد نظر خود قرار دهید و در راه رسیدن به آنها گام هایی از روی درستکاری بردارید.

مردم هنگامی نیات شما را قبول دارند که به سخنان شما اعتماد داشته باشند و برای اینکه گفته های شما

مورد قبول افراد شکاک قرار گیرد، شما در وهله اول باید افکار درستی داشته باشید.

بله، البته خیلی طبیعی است که میوه ممنوعه شما را اغوا کند و شما دچار وسوسه های شیطانی شوید،

اما سعی کنید تا هیچ گاه مرتکب عملی نشوید که باعث شود صداقت شما زیر سوال رود.

هنگامیکه توانایی رسیدن به اهداف را تنها با رعایت اصول اخلاقی پیدا کردید، می توانید میوه ها و ثمره های ارزشمندتری را به دست آورید.

باید در زندگی خود پیروی از اصول اخلاقی را به صورت یک قانون در آورید.

تنها راه موفقیت در کسب و کار و تجارت، توسعه منابع موجود بدون وجود وسوسه و فریب است.

گذشته از همه اینها اگر چنین مواردی را رعایت کنید، روزی که نوبت به بررسی پرونده کاری شما می رسد و

سرپرست بخش و یا کارفرما قصد تعیین حقوق و مزایای شما را داشته باشند، با اعتماد به نفس کامل

در جلسه مذکور حاضر خواهید شد.

برای اینکه از درستی اعمال خود اطمینان کامل حاصل کنید، در تمام مراحل زندگی خود با اتکا به نیروی ایمان و تقوا

پیش روید تا در روز حساب در آرامش کامل به سر برید و هیچ گونه ترسی به دل راه ندهید.

شما باید همیشه نسبت به افراد دیگر نقطه نظر مثبت داشته باشید و برای آنها بهترین ها را آرزو کنید.

تمام شکست ها و پیروزی ها ارتباط مستقیم با گفته ها و نیات درونی شما دارند.

یک مدیر اجرایی اگر از مهارت‌های ارتباطی پایینی برخوردار باشد، بدون شک در شغل خود موفق نخواهد بود،

زیرا توانایی های او در انتقال مفاهیم کلیدی محدود است.

مطمئن باشید که با زور و اجبار هیچ کاری پیش نخواهد رفت، چه در زندگی شخصی و چه در زندگی شغلی.

موقعیت شناس باشید

یکی دیگر از مولفه های حیاتی برای ایجاد موفقیت به هنگام برقراری ارتباط درک مناسب از فضا و محیطی است

که در آن به سر می برید.

شاید به کار گیری یک روش خاص ارتباطی در مراحل اولیه کار، موفقیت را برای شما به ارمغان آورد،

اما ممکن است به کارگیری همان روش در مراحل بعدی، خسارت های جبران ناپذیری را به کل مجموعه وارد آورد.

به عبارت دیگر در نظر گرفتن مراحل رشد یک سازمان از اصول بنیادین موفقیت به شمار می رود.

مدیران اجرایی و مدیران روابط عمومی در ساختار یک شرکت منعکس کننده دو قطب مجزا هستند.

شاید به عقیده بسیاری از افراد ،وظیفه مدیران اجرایی خطیرتر باشد، اما این نظر ،فاقد هر گونه استدلال علمی است.

با رشد و توسعه شرکت، مدیریت در صورتی موفق خواهد شد که روابط عمومی قوی باشد.

بدون وجود ارتباطات موثر، شرکت وارد بیراهه خواهد شد و متاسفانه در بسیاری از موارد

ما شاهد چنین اشتباهاتی هستیم. مشکل زمانی محسوس می شود که شرکت مورد نظر به اندازه کافی

بزرگ باشد، زیرا باید زمان و هزینه بیشتری صرف شود تا خسارات وارده جبران شوند و امکان دارد که تا آن زمان

کشتی به کلی به گل نشیند.

اگر احساس می کنید که شرکت با سرعت خیلی زیادی به جلو پیش می رود و متغیرهای ناپایدار بسیاری

در اطراف شما به چشم می خورند، بنابراین بهترین کاری که می توانید انجام دهید«دست نگه داشتن» است.

حتی ترجیحا می توانید یک گام به سمت عقب نیز بردارید تا اتفاقات پیش روی خود را با دید بازتری ببینید.

دلیل موفقیت بسیاری از کارفرمایان بزرگ چیزی جز این نیست.

آنها تیرهای خود را بیهوده به هدر نمی دهند. اول دامنه دید کامل را به دست می آورند، هدف گیری کرده

و در آخر گلوله را شلیک می کنند. این کار زمان بیشتری را برای تفکر در اختیار آنها قرار می دهد.

   از همین حالا برقراری ارتباطات را شروع کنید!

شاید خیلی ها این توانایی را نداشته باشند که در آن واحد هم از عهده امور اجرایی برآیند و هم ارتباطی.

پس بهتر است که واقع گرا باشید. این مرحله درست زمانی است که هیات نمایندگانتان به کمک شما خواهند شتافت.

از پاره ای امور دست بکشید و وظیفه انجام آنها را به عهده دیگران بگذارید. این عمل خود نوعی برقراری ارتباط به شمار می رود.

هنگامیکه مسوولیت ها کمتر شوند دید شما نسبت به مسائل مختلف بازتر شده و توانایی تحلیل و بررسی دیدگاه‌های مختلف

را به دست می آورید و تصاویر بزرگ‌تری در ذهن شما نقش می بندند.   ((برگرفته از سایت اصفهان زیبا))

حال که به اهمیت ارتباطات و زمانبندی در زمینه پیشرفت خود چه در زمینه ارتباطات شخصی و چه کاری پرداختیم،

بهتر آنست که به موانع موجود بر سر راه برقراری ارتباط موفق و مؤثر نیز بپردازیم.

موانع موجود بر سر راه ارتباط موفق

در حین برقراری ارتباط موانع زیادی وجود دارند که سد راه ارتباط موفق می شوند.

این امر به ویژه در محیط کار که افراد شناخت کاملی نسبت به هم ندارند اتفاق می افتد.

در این قسمت چند نمونه از موارد مشکل زا را برای شما مطرح می کنیم:

 

  زبان:

 انتخاب واژگان مناسب روی کیفیت ارتباط تاثیر می گذارد. 

 زبان ابراز عینی بیان یک پدیده و اثر کلامی وقایع طبیعی است که متاسفانه فضای زیادی برای سوء برداشت

و تحریف معانی در آن وجود دارد. در مثال بالا زمانیکه کارفرما می گوید: “این سومین روزی است که غیبت می کنی”

هر کس بنا به موقعیت فردی خود می تواند برداشت متفاوتی از این جمله داشته باشد.

کارمند خانم تصور می کند که رئیسش نسبت به وضعیت حاد سلامت او بی تفاوت است.

کارمندان دیگر کارشان زیاد شده و این را حق خود نمی دانند که کارهای یک نفر دیگر را هم انجام دهند.

باید دانست که افراد مختلف معانی متفاوتی را به واژگانی که می شنوند می دهند.

  حالت تدافعی گرفتن: 

دریافت تحریف شده، احساس گناه، کژ اندیشی، و پیش زمینه نادرست فکری در گذشته

  سوء تدبیر از حرکات بدنی:

 آهنگ و لحن صدا، و سایر برداشت های نادرست از زبان غیر کلامی

 تناقض و ناهماهنگی در بیان و انتقال اطلاعات

 تکاپو برای رسیدن به قدرت

حدس و گمان هایی که تنها رضابت فردی را به همراه دارند

برداشت های ناصحیح از یک موقعیت معین

تفاوت طرز تفکر افراد

درک ناصحیح: 

افراد نسبت به محرک های موجود در یک محیط از خود واکنش های متفاوتی را نشان می دهند.

هر یک از ما برای رسیدن به عمق مطالب میانبرهای مخصوص به خود را دارد. در مسیر عبور از این میانبرها است

که فرد دچار اشتباهات زیادی می شود. از جمله مهمترین این سوء برداشت ها تصورات قالبی و کلیشه ای از دیگران است.

چه بسیار اتفاق می افتد بدون اینکه شخصیت طرف مقابل را ارزیابی کنیم، تنها به این دلیل که وابسته به ارگان و یا

سازمان خاصی است در مورد او قضاوت می کنیم.

تجربیات شخصی: 

زمانی که می خواهیم مسئله ای خاص را در ذهن خود تحلیل و بررسی نماییم عموماً رجوع می کنیم

به تجربیاتی که در گذشته در مورد آن کسب کرده ایم.

اختلافات فرهنگی:

ارتباط زمانی به موفقیت می رسد که طرفین برقراری یک رابطه اطلاعات دقیقی از ارزش ها، علایق

و مفروضات طرف مقابل در ذهن خود داشته باشند و این امری است که فرای مرزهای جغرافیایی می گنجد.

 

در پایان در مورد شناخت خود و برقراری ارتباط مؤثر، توجه شما را به بخشی از گفته های جناب آقای مهندس کیمیایی

در برنامه حرف حساب شبکه اول صدا و سیما، در زمینه اهمیت افزایش مهارت های ارتباطی و کاری در بحران جلب می نمایم:

 

رؤیا دولتداد

مشاور پشتیبانی گروه مشاورین پریمیوم